*دوران تدریس و معاونت من*

کپی برداری از مطالب این وبلاگ، پاشیدن رنگ خدا است به زندگی دیگران؛ در رنگی کردن دیگران درنگ نکنید!

سخنان بزرگان...
سخنان بزرگان...


هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار، مطمئن باش هر جوابی بدهی ،یک روزی ، یک جوری ، یک جایی به تو باز می گردد
جواب سلام را با علیک بده ،
جواب تشکر را با تواضع،
جواب کینه را با گذشت،
جواب بی مهری را با محبت،
جواب ترس را با جرأت،
جواب دروغ را با راستی،
جواب دشمنی را با دوستی،
جواب زشتی را به زیبایی،
جواب توهم را به روشنی،
جواب خشم را به صبوری،
جواب سرد را به گرمی،
جواب نامردی را با مردانگی،
جواب همدلی را با رازداری،
جواب پشتکار را با تشویق،
جواب اعتماد را بی ریا،
جواب بی تفاوت را با التفات،
جواب یکرنگی را با اطمینان،
جواب مسئولیت را با وجدان،
جواب حسادت را با اغماض،
جواب خواهش را بی غرور،
جواب دورنگی را با خلوص،
جواب بی ادب را با سکوت،
جواب نگاه مهربان را با لبخند،
جواب لبخند را با خنده،
جواب دلمرده را با امید،
جواب منتظر را با نوید،
جواب گناه را با بخشش،


[ سه شنبه 27 خرداد 1393 ] [ 01:04 ق.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]


مادر شوهر و سمّ
مادر شوهر و سمّ


دختری بعد از ازدواج نمی‌توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با او جر و بحث

می‌کرد. عاقبت دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا

کرد سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!

داروساز گفت اگر سمّ خطرناکی به او بدهد و مادرشوهرش بمیرد، همه به او شک

خواهند کرد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای

مادرشوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد در این

مدت با مادرشوهر مدارا کند تا کسی به او شک نبرد.دختر معجون را گرفت و

خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداری از آن را در غذای مادرشوهر می‌ریخت و

با مهربانی به اومی‌داد.

هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادرشوهر هم بهترو بهتر شد تا آن

جا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: دیگر از مادرشوهرم متنفر نیستم.

حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی‌خواهد که بمیرد، خواهش می‌کنم

داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند. داروساز لبخندی زد و گفت:

دخترم، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو

بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است.


[ سه شنبه 27 خرداد 1393 ] [ 12:57 ق.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]


اصول عقائد خوارج
                 اصول عقائد خوارج 
ریشه اصلی خارجیگری را چند چیز تشكیل می‏داد : 1 - تكفیر علی و عثمان و معاویه و اصحاب جمل و اصحاب تحكیم - كسانی‏ كه به حكمیت رضا دهند - عموما ، مگر آنان كه به حكمیت رأی داده و سپس‏ توبه كرده‏اند
2 - تكفیر كسانی كه قائل به كفر علی و عثمان و دیگران كه یادآور شدیم‏ نباشند
3 - ایمان تنها عقیده قلبی نیست ، بلكه عمل به اوامر و ترك نواهی جزء ایمان است . ایمان امر مركبی است از اعتقاد و عمل
4 - وجوب بلا شرط شورش بر والی و امام ستمگر . می‏گفتند امر به معروف‏ و نهی از منكر مشروط به چیزی نیست و در همه جا بدون استثنا باید این‏ دستور الهی انجام گیرد ( 1 )

پاورقی : 1 - ضحی الاسلام ، ج 3 ، ص 330 به نقل از كتاب الفرق بین الفرق

124
اینها به واسطه این عقائد ، صبح كردند در حالی كه تمام مردم روی زمین‏ را كافر و همه را مهدور الدم و مخلد در آتش می‏دانستند
.  

[ سه شنبه 27 خرداد 1393 ] [ 12:48 ق.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]


ناكثین و قاسطین و مارقین
               ناكثین و قاسطین و مارقین 
علی در دوران خلافتش سه دسته را از خود طرد كرد و با آنان به پیكار برخاست : اصحاب جمل كه خود آنان را ناكثین نامید و اصحاب صفین كه آنها را قاسطین خواند و اصحاب نهروان یعنی خوارج كه خود آنها را مارقین‏ می‏خواند ( 1 )
« فلما نهضت بالامر نكثت طائفة و مرقت اخری و قسط آخرون » ( 2 )

پاورقی : 1 - و قبل از آن حضرت ، پیغمبر آنان را به این نامها نامید كه به وی‏ گفت : ستقاتل بعدی الناكثین و القاسطین و المارقین » پس از من با ناكثین و قاسطین و مارقین مقاتله خواهی كرد . این روایت را ابن‏ ابی‏الحدید در شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 201 نقل می‏كند و می‏گوید این‏ روایت یكی از دلائل نبوت حضرت ختمی مرتبت است ، زیرا كه اخباری صریح‏ است از آینده و غیب كه هیچگونه تأویل و اجمالی در آن راه ندارد
2 - نهج البلاغه ، خطبه شقشقیه ، . 3

111
" پس چون به امر خلافت قیام كردم ، طائفه‏ای نقض بیعت كردند ، جمعیتی از دین بیرون رفتند ، جمعیتی از اول سركشی و طغیان كردند " . ناكثین از لحاظ روحیه پول پرستان بودند ، صاحبان مطامع و طرفدار تبعیض‏ . سخنان او درباره عدل و مساوات بیشتر متوجه این جمعیت است
اما روح قاسطین روح سیاست و تقلب و نفاق بود . آنها می‏كوشیدند تا زمام حكومت را در دست گیرند و بنیان حكومت و زمامداری علی را درهم فرو ریزند . عده‏ای پیشنهاد كردند با آنها كنار آید و تا حدودی مطامعشان را تأمین كند . او نمی‏پذیرفت زیرا كه او اهل این حرفها نبود . او آمده بود كه با ظلم مبارزه كند نه آنكه ظلم را امضا كند . و از طرفی معاویه و تیپ‏ او با اساس حكومت علی مخالف بودند . آنها می‏خواستند كه خود مسند خلافت‏ اسلامی را اشغال كنند ، و در حقیقت جنگ علی با آنها جنگ با نفاق و دوروئی بود
دسته سوم كه مارقین هستند روحشان روح عصبیتهای ناروا و خشكه مقدسیها و جهالتهای خطرناك بود . علی نسبت به همه اینها دافعه‏ای نیرومند و حالتی‏ آشتی ناپذیر داشت
یكی از مظاهر جامعیت و انسان كامل بودن علی اینست كه در مقام اثبات‏ و عمل با فرقه‏های گوناگون و انحرافات مختلف روبرو شده است و با همه‏ مبارزه كرده است . گاهی او را در صحنه مبارزه با پول پرستها و دنیاپرستان متجمل می‏بینیم ، گاهی هم در صحنه مبارزه با سیاست پیشه‏های ده رو و صد رو ، گاهی با مقدس نماهای‏ جاهل و منحرف

112
بحث خود را معطوف می‏داریم به دسته اخیر یعنی خوارج . اینها ، ولو اینكه منقرض شده‏اند اما تاریخچه‏ای آموزنده و عبرت انگیز دارند
افكارشان در میان سایر مسلمین ریشه دوانیده و در نتیجه در تمام طول این‏ چهارده قرن با اینكه اشخاص و افرادشان و حتی نامشان از میان رفته است‏ ولی روحشان در كالبد مقدس نماها همواره وجود داشته و دارد و مزاحمی سخت‏ برای پیشرفت اسلام و مسلمین به شمار می‏رود .

 
 

[ سه شنبه 27 خرداد 1393 ] [ 12:45 ق.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]


رمز جاذبه علی
             رمز جاذبه علی 
سبب دوستی و محبت علی در دلها چیست ؟ رمز محبت را هنوز كسی كشف نكرده است ، یعنی نمی‏توان آنرا فورموله‏ كرد و گفت اگر چنین شد چنان می‏شود و اگر چنان شد چنین ، ولی البته رمزی‏ دارد . چیزی در محبوب هست كه برای محب از نظر زیبائی خیره كننده است‏ و او را به سوی خود می‏كشد . جاذبه و محبت در درجات بالا عشق نامیده‏ می‏شود . علی محبوب دلها و معشوق انسانهاست . چرا ؟ و در چه جهت ؟ فوق‏ العادگی علی در چیست كه عشقها را برانگیخته و دلها را به خود شیفته‏ ساخته و رنگ حیات جاودانی گرفته است و برای همیشه زنده است ؟ چرا دلها همه خود را با او آشنا می‏بینند و اصلا او را مرد ه احساس نمی كنند بلكه زنده می‏یابند ؟

100
مسلما ملاك دوستی او جسم او نیست زیرا جسم او اكنون در بین ما نیست و ما آن را احساس نكرده‏ایم . و باز محبت علی از نوع قهرماندوستی كه در همه ملتها وجود دارد نیست . هم اشتباه است كه‏ بگوئیم محبت علی از راه محبت فضیلتهای اخلاقی و انسانی است ، و حب علی‏ حب انسانیت است . درست است علی مظهر انسان كامل بود و درست است كه‏ انسان نمونه‏های عالی انسانیت را دوست می‏دارد اما اگر علی همه این فضائل‏ انسانی را كه داشت می‏داشت ، آن حكمت و آن علم ، آن فداكاریها و از خود گذشتگیها ، آن تواضع و فروتنی ، آن ادب ، آن مهربانی و عطوفت ، آن‏ ضعیف پروری ، آن عدالت ، آن آزادگی و آزادیخواهی ، آن احترام به انسان‏ ، آن ایثار ، آن شجاعت ، آن مروت و مردانگی نسبت به دشمن ، و به قول‏ مولوی : در شجاعت شیر ربا نیستی
در مروت خود كه داند كیستی ؟

آن سخا وجود و كرم و . . . اگر علی همه اینها را كه داشت می‏داشت اما رنگ الهی نمی‏داشت ، مسلما این قدر كه امروز عاطفه انگیز و محبت خیز است نبود
علی از آن نظر محبوب است كه پیوند الهی دارد . دلهای ما به طور ناخودآگاه در اعماق خویش با حق سر و سر و پیوستگی دارد ، و چون علی را آیت بزرگ حق و مظهر صفات حق می‏یابند و به او عشق می‏ورزند . در حقیقت‏ پشتوانه عشق علی ، پیوند جانها با حضرت حق است كه برای همیشه در فطرتها نهاده شده و چون فطرتها جاودانی است مهر علی نیز جاودان است
نقطه‏های روشن در وجود علی بسیار است اما آنچه برای همیشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ایمان و اخلاص اوست و آن‏ است كه به وی جذبه الهی داده است

101
سوده همدانی ، بانوی فداكار و دلباخته علی ، در مقابل معاویه بر علی‏ درود فرستاد و در وصفش گفت : صلی الاله علی روح تضمنها
قبر فاصبح فیه العدل مدفونا
قد حالف الحق لا یبغی به بدلا
فصار بالحق و الایمان مقرونا

" درود خداوند بر روانی باد كه او را خاك برگرفت و عدل نیز با وی‏ مدفون گشت " " با حق پیمان بسته بود كه به جای آن بدلی نگزیند ، پس با حق و با ایمان مقرون گشته بود "
صعصعة بن صوحان عبدی نیز یكی دیگر از دلباختگان علی بود ، از كسانی بود كه در آن دل شب در مراسم دفن علی با عده معدودی شركت كرد . پس از آنكه‏ حضرت را دفن كردند و بدنش را خاك پوشانید ، صعصعه یك دست خویش را بر قلبش نهاد و با دست دیگر خاك بر سر پاشید و گفت : " مرگ گوارایت باد ! كه مولدت پاك بود و شكیبائیت نیرومند و جهادت بزرگ . بر اندیشه‏ات دست یافتی و تجارتت سودمند گشت "
" بر آفریننده‏ات نازل گشتی و او تو را با خوشی پذیرفت و ملائكش به‏ گردت در آمدند . در همسایگی پیغمبر جایگزین گشتی و خداوند تو را در قرب‏ خویش جای داد و به درجه برادرت مصطفی رسیدی و از كاسه لبریزش آشامیدی "

102
" از خدا می‏خواهیم كه از تو پیروی كنیم و به روشهایت عمل كنیم
دوستانت را دوست بداریم و دشمنانت را دشمن بداریم و در جرگه دوستانت‏ محشور گردیم "
" و دریافتی آنچه را دیگران درنیافتند و رسیدی به آنچه دیگران نرسیدند . در پیشگاه برادرت پیغمبر جهاد كردی و به دین خدا آنچنانكه شایسته بود قیام كردی تا سنتها را بر پا داشتی و آشوبها را اصلاح نمودی و اسلام و ایمان منظم گشت . بر تو باد بهترین درودها "
" به وسیله تو پشت مؤمنان محكم شد و راهها روشن گشت و سنتها بپا ایستاد . احدی فضائل و سجایای تو را در خود جمع نكرد . ندای پیغمبر را جواب گفتی . به اجابتش بر دیگران پیشی گرفتی . به یاریش شتافتی و با جان خویش حفظش كردی . با شمشیر ذوالفقار در مراحل ترس و وحشت حمله‏ بردی و پشت ستمگران را شكستی . بنیانهای شرك و پستی را درهم فرو ریختی‏ و گمراهان را در خاك و خون كشیدی پس گوارایت باد ای امیر مؤمنان ! "
" نزدیكترین مردم بودی به پیغمبر . اول كسی بودی كه به اسلام گرویدی
از یقین لبریز و در دل محكم و از همه فداكارتر و نصیبت از خیر بیشتر بود . خداوند ما را از اجر مصیبت محروم نكند و پس از تو ما را خوار نگرداند " .

103
" به خدا سوگند كه زندگیت كلید خیر بود و قفل شر ، و مرگت كلید هر شری است و قفل هر خیری . اگر مردم از تو پذیرفته بودند از آسمان و زمین‏ نعمتها برایشان می‏بارید اما آنان دنیا را بر آخرت برگزیدند ( 1 "
آری دنیا را برگزیدند و در مقابل عدل و عدم انعطاف علی تاب نیاوردند و عاقبت دست جمودها و ركودها از آستین مردمی به در آمد و علی را شهید كرد
علی علیه السلام در داشتن دوستان و محبان سر از پا نشناخته كه در راه‏ ولاء و محبت او سر دادند و بر سر دار رفتند بی‏نظیر است . تاریخچه‏های‏ شگفت و جالب و حیرت انگیز آنها صفحات تاریخ اسلام را مفتخر ساخته است‏ . دست جنایت ناپاكانی از قبیل زیاد بن ابیه و پسرش عبیدالله و حجاج بن‏ یوسف و متوكل و در رأس همه اینها معاویة بن ابی‏سفیان به خون این‏ زبده‏های انسانیت تا مرفق آلوده است
.  

[ سه شنبه 27 خرداد 1393 ] [ 12:38 ق.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]


تشیع ، مكتب محبت و عشق
              تشیع ، مكتب محبت و عشق 
از بزرگترین امتیازات شیعه بر سایر مذاهب این است كه پایه و زیربنای‏ اصلی آن محبت است . از زمان شخص نبی اكرم كه این مذهب پایه گذاری شده‏ است زمزمه محبت و دوستی بوده است . آنجا كه در سخن رسول اكرم جمله‏ « علی و شیعته هم الفائزون » ( 1 ) را می‏شنویم ، گروهی را در گرد علی‏ می‏بینیم كه شیفته او و گرم او و مجذوب او می‏باشند . از اینرو تشیع مذهب‏ عشق و شیفتگی است . تولای آن حضرت مكتب عشق و محبت است . عنصر محبت‏ در تشیع دخالت تام دارد . تاریخ تشیع با نام یك سلسله از شیفتگان و شیدایان و جانبازان سر از پا نشناخته توأم است

پاورقی : 1 - جلال الدین سیوطی در الدر المنثور در ذیل آیة 7 سوره بینه از ابن‏ عساكر از جابر بن عبدالله انصاری نقل می‏كند كه گفت در محضر پیغمبر بودیم‏ كه علی نیز به محضرش می‏آمد . حضرت فرمودند : و الذی نفسی بیده ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامه » ، یعنی سوگند به آن كسی كه جانم در دست اوست این مرد و شیعیان او در روز قیامت رستگارانند . و مناوی در كنوز الحقایق به دو روایت نقل می‏كند ، و هیثمی در مجمع الزوائد ، و ابن‏ حجر در الصواعق المحرقة همین مضمون را با كیفیتی دیگر نقل می‏كنند

42
علی همان كسی است كه در عین اینكه بر افرادی حد الهی جاری می‏ساخت و آنها را تازیانه می‏زد و احیانا طبق مقررات شرعی دست یكی از آنها را می‏برید بازهم از او رو بر نمی تافتند و از محبتشان چیزی كاسته نمی‏شد . او خود می‏فرماید : « لو ضربت خیشوم المؤمن بسیفی هذا علی ان یبغضنی ما ابغضنی ، ولو صببت الدنیا بجماتها علی المنافق علی ان یحبنی ما أحبنی ، و ذلك انه‏ قضی فانقضی علی لسان النبی الامی انه قال : یا علی لا یبغضك مؤمن ، و لا یحبك منافق » ( 1 )
" اگر با این شمشیرم بینی مؤمن را بزنم كه با من دشمن شود ، هرگز دشمنی نخواهد كرد و اگر همه دنیا را بر سر منافق بریزم كه مرا دوست‏ بدارد هرگز مرا دوست نخواهد داشت ، زیرا كه این گذشته و بر زبان پیغمبر امی جاری گشته كه گفت : یا علی ! مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمی دارد "
علی مقیاس و میزانی است برای سنجش فطرتها و سرشتها . آنكه فطرتی‏ سالم و سرشتی پاك دارد از وی نمی‏رنجد ولو اینكه شمشیرش بر او فرود آید . و آنكه فطرتی آلوده دارد به او علاقمند نگردد ولو اینكه احسانش كند ، چون علی جز تجسم حقیقت چیزی نیست

پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، حكمت . 42

43
مردی است از دوستان امیرالمؤمنین ، با فضیلت و با ایمان . متأسفانه‏ از وی لغزشی انجام گرفت و بایست حد بر وی جاری گردد
امیرالمؤمنین پنجه راستش را برید . آن را به دست چپ گرفت . قطرات‏ خون می‏چكید و او می‏رفت . ابن الكواء خارجی آشوبگر ، خواست از این جریان‏ به نفع حزب خود و علیه علی استفاده كند ، با قیافه ای ترحم آمیز جلو رفت و گفت دستت را كی برید ؟ گفت : « قطع یمینی سید الوصیین و قائد الغر المحجلین و اولی الناس بالمؤمنین‏ علی بن ابی‏طالب ، امام الهدی . . . السابق الی جنات النعیم ، مصادم‏ الابطال ، المنتقم من الجهال ، معطی الزكاش . . . الهادی الی الرشاد و الناطق بالسداد ، شجاع مكی ، جحجاح وفی » . . . ( 1 )
" پنجه‏ام را برید سید جانشینان پیامبران ، پیشوای سفیدرویان قیامت ، ذیحق‏ترین مردم نسبت به مؤمنان ، علی بن ابی طالب ، امام هدایت . .
پیشتاز بهشتهای نعمت ، مبارز شجاعان ، انتقام گیرنده از جهالت پیشگان ، بخشنده زكات . . . رهبر راه رشد و كمال ، گوینده گفتار راستین و صواب ، شجاع مكی و بزرگوار با وفا "

پاورقی : 1 - بحار الانوار ، ج 40 ، ص 281 - 282 ، چاپ جدید و التفسیر الكبیر فخر رازی ، ذیل آیه 9 - ام حسبت أن . . . - سوره كهف

44
ابن الكواء گفت : وای بر تو ! دستت را می‏برد و اینچنین ثنایش می‏گوئی‏ ؟ ! گفت : چرا ثنایش نگویم و حال اینكه دوستیش با گوشت و خونم درآمیخته‏ است ؟ ! به خدا سوگند كه نبرید دستم را جز به حقی كه خداوند قرار داده‏ است
این عشقها و علاقه‏ها كه ما اینچنین در تاریخ علی و یاران وی می‏بینیم ما را به مسئله محبت و عشق و آثار آن می‏كشاند

 
 

[ سه شنبه 27 خرداد 1393 ] [ 12:22 ق.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]


اختلاف انسانها در جذب و دفع :
                 اختلاف انسانها در جذب و دفع : 
افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به افراد دیگر انسان ، یكسان نیستند بلكه به طبقات مختلفی تقسیم می‏شوند : 1 - افرادی كه نه جاذبه دارند و نه دافعه ، نه كسی آنها را دوست و نه‏ كسی دشمن دارد ، نه عشق و علاقه و ارادت را بر می‏انگیزند و نه عداوت و حسادت و كینه و نفرت كسی را ، بی‏تفاوت در بین مردم راه می‏روند مثل این‏ است كه یك سنگ در میان مردم راه برود

21
این ، یك موجود ساقط و بی‏اثر است . آدمی كه هیچگونه نقطه مثبتی در او وجود ندارد ( مقصود از مثبت تنها جهت فضیلت نیست ، بلكه شقاوتها نیز در اینجا مقصود است ) نه از نظر فضیلت و نه از نظر رذیلت ، حیوانی است غذائی می‏خورد و خوابی می‏رود و در میان مردم‏ می‏گردد همچون گوسفندی كه نه دوست كسی است و نه دشمن كسی ، و اگر هم به‏ او رسیدگی كنند و آب و علفش دهند برای این است كه در موقع از گوشتش‏ استفاده كنند . او نه موج موافق ایجاد می‏كند و نه موج مخالف . اینها یك‏ دسته هستند : موجودات بی‏ارزش و انسانهای پوچ و تهی ، زیر انسان نیاز دارد كه دوست بدارد و او را دوست بدارند و هم می‏توانیم بگوئیم نیاز دارد كه دشمن بدارد و او را دشمن بدارند
2 - مردمی كه جاذبه دارند اما دافعه ندارند ، با همه می‏جوشند و گرم‏ می‏گیرند و همه مردم از همه طبقات را مرید خود می‏كنند ، در زندگی همه كس‏ آنها را دوست دارد و كسی منكر آنان نیست ، وقتی هم كه بمیرند مسلمان با زمزمشان می‏شوید و هندو بدن آنها را می‏سوزاند
چنان با نیك و بد خوكن كه بعد از مردنت عرفی مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند بنا به دستور این شاعر ، در جامعه‏ای كه نیمی از آن مسلمان است و به‏ جنازه مرده احترام می‏كند و آن را غسل می‏دهد و گاهی برای احترام بیشتر با آب مقدس زمزم غسل می‏دهند ، و نیمی هندو كه مرده را می‏سوزانند و خاكسترش را بر باد می‏دهند ، در چنین جامعه‏ای آنچنان زندگی كن كه مسلمان‏ تو را از خود بداند و بخواهد ترا پس از مرگ با آب زمزم و هندو نیز تو را از خویش بداند و بخواهد پس از مرگ تو را بسوزاند

22
غالبا خیال می‏كنند كه حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز " اجتماعی بودن " همین است كه انسان همه را با خود دوست كند . اما این‏ برای انسان هدفدار و مسلكی كه فكر و ایده‏ای را در اجتماع تعقیب می‏كند و درباره منفعت خودش نمی‏اندیشد میسر نیست . چنین انسانی خواه ناخواه یك رو و قاطع و صریح است مگر آنكه منافق و دورو باشد . زیرا همه مردم‏ یك جور فكر نمی كنند و یك جور احساس ندارند و پسندهای همه یكنواخت‏ نیست . در بین مردم دادگر هست ، ستمگر هم هست ، خوب هست ، بد هم‏ هست . اجتماع منصف دارد ، متعدی دارد ، عادل دارد ، فاسق دارد ، و آنها همه نمی‏توانند یك نفر آدم را كه هدفی را به طور جدی تعقیب می‏كند و خواه‏ ناخواه با منافع بعضی از آنها تصادم پیدا می‏كند دوست داشته باشند . تنها كسی موفق می‏شود دوستی طبقات مختلف و صاحبان ایده‏های مختلف را جلب كند كه متظاهر و دروغگو باشد و با هر كسی مطابق میلش بگوید و بنمایاند . اما اگر انسان یك رو باشد و مسلكی ، قهرا یك عده‏ای با او دوست می‏شوند و یك عده‏ای نیز دشمن . عده‏ای كه با او در یك را هند به سوی او كشیده‏ می‏شوند و گروهی كه در راهی مخالف آن راه می‏روند او را طرد می‏كنند و با او می‏ستیزند
بعضی از مسیحیان كه خود را و كیش خود را مبشر محبت معرفی می‏كنند ، ادعای آنها اینست كه انسان كامل فقط محبت دارد و بس ، پس فقط جاذبه‏ دارد و بس ، و شاید برخی هندوها نیز این چنین ادعائی را داشته باشند

23
در فلسفه هندی و مسیحی از جمله مطالبی كه بسیار به چشم می‏خورد محبت‏ است . آنها می‏گویند باید به همه چیز علاقه ورزید و ابراز محبت كرد و وقتی كه ما همه را دوست داشتیم چه مانعی دارد كه همه نیز ما را دوست‏ بدارند ، بدها هم ما را دوست بدارند چون از ما محبت دیده‏اند
اما این آقایان باید بدانند تنها اهل محبت بودن كافی نیست ، اهل‏ مسلك هم باید بود و به قول گاندی در " اینست مذهب من " محبت باید با حقیقت توأم باشد و اگر با حقیقت توأم بود باید مسلكی بود و مسلكی‏ بودن خواه ناخواه دشمن ساز است و در حقیقت دافعه‏ای است كه عده‏ای را به‏ مبارزه بر می‏انگیزد و عده‏ای را طرد می‏كند
اسلام نیز قانون محبت است . قرآن ، پیغمبر اكرم را رحمة للعالمین‏ معرفی می‏كند : « و ما ارسلناك الا رحمة للعالمین »( 1 )
نفرستادیم تو را مگر كه مهر و رحمتی باشی برای جهانیان . یعنی نسبت به‏ خطرناكترین دشمنانت نیز رحمت باشی و به آنان محبت كنی ( 2 )

پاورقی : 1 - سوره انبیاء ، آیه . 107 2 - بلكه او نسبت به همه چیز مهر می‏ورزید حتی حیوانات و جمادات و لذا در سیره او می‏بینیم كه تمام آلات و ابزار زندگیش اسمی خاص داشت ، اسبها و شمشیرها و عمامه‏هایش همه اسمی خاص داشتند و این نیست جز اینكه‏ موجودات ، همگان مورد ابراز محبت و عشق او بودند و گوئی برای همه چیز شخصیتی قائل بود . تاریخ این روش >

24
اما محبتی كه قرآن دستور می‏دهد آن نیست كه با هر كسی مطابق میل و خوشایند او عمل كنیم ، با او طوری رفتار كنیم كه او خوشش بیاید و لزوما به سوی ما كشیده شود . محبت این نیست كه هر كسی را در تمایلاتش آزاد بگذاریم و یا تمایلات او را امضاء كنیم . این محبت نیست بلكه نفاق و دوروئی است . محبت آنست كه با حقیقت توأم باشد . محبت خیر رساندن‏ است و احیانا خیر رساندنها به شكلی است كه علاقه و محبت طرف را جلب‏ نمی‏كند . چه بسا افرادی كه انسان از این رهگذر به آنها علاقه می‏ورزد و آنها چون این محبتها را با تمایلات خویش مخالف می‏بینند بجای قدردانی‏ دشمنی می‏كنند . به علاوه و محبت منطقی و عاقلانه آنست كه خیر و مصلحت‏ جامعه بشریت در آن باشد نه خیر یك فرد و یا یك دسته بالخصوص . بسا خیر رساندنها و محبت كردنها به افراد كه عین شر رساندن و دشمنی كردن با اجتماع است
در تاریخ مصلحین بزرگ ، بسیار می‏بینیم كه برای اصلاح شؤون اجتماعی مردم‏ می‏كوشیدند و رنجها را به خود هموار می‏ساختند اما در عوض جز كینه و آزار از مردم جوابی نمی‏دیدند . پس اینچنین نیست كه در همه جا محبت ، جاذبه‏ باشد بلكه گاهی محبت به صورت دافعه‏ای بزرگ جلوه می‏كند كه جمعیتهائی را علیه انسان‏ متشكل می‏سازد

پاورقی : > را در مورد انسانی غیر او سراغ ندارد و در حقیقت این روش حكایت‏ می‏كند كه او سمبل عشق و محبت انسانی بوده است . وقتی از كنار كوه احد می‏گذشت با چشمان پر فروغ و نگاه از محبت لبریزش احد را مورد عنایت‏ خویش قرار داد و گفت : جبل یحبنا و نحبه » كوهی است كه ما را دوست‏ دارد و ما نیز آن را دوست داریم . انسانی كه كوه و سنگ نیز از مهر او بهره‏مند است

25
عبدالرحمن بن ملجم مرادی از سختترین دشمنان علی بود . علی خوب‏ می‏دانست كه این مرد برای او دشمنی بسیار خطرناك است . دیگران هم گاهی‏ می‏گفتند كه آدم خطرناكی است ، كلكش را بكن . اما علی می‏گفت قصاص قبل‏ از جنایت بكنم ؟ ! اگر او قاتل من است من قاتل خودم را نمی‏توانم بكشم
او قاتل من است نه من قاتل او ، و درباره او بود كه علی گفت : « ارید حیاته و یرید قتلی » ( 1 )
من می‏خواهم او زنده بماند و سعادت او را دوست دارم اما او می‏خواهد مرا بكشد . من به او محبت و علاقه دارم اما او با من دشمن است و كینه‏ می‏ورزد
و ثالثا محبت تنها داروی علاج بشریت نیست . در مذاقها و مزاجهائی‏ خشونت نیز ضرورت دارد و مبارزه و دفع و طرد لازم است . اسلام هم دین‏ جذب و محبت است و هم دین دفع و نقمت ( 2 )

پاورقی : 1 - بحار الانوار ، چاپ جدید ، ج 42 ، ص 193 - . 194 2 - ممكن است بگوئیم نقمتها نیز مظاهری از عواطف و محبتها است . در دعا می خوانیم " یا من سبقت رحمته غضبه » " ای كسی كه رحمت و مهرت بر خشمت‏ پیشی گرفت و چون خواستی رحمت كنی غضب كردی و خشم گرفتی و الا اگر آن‏ رحمت و مهر نبود غضب نیز نمی‏بود
مانند پدری كه بر فرزندش خشم می‏گیرد چون او را دوست دارد و به آینده‏ او علاقمند است . اگر خلافی را انجام دهد ناراحت می‏شود و گاهی كتكش‏ می‏زند و حال اینكه >

26
3 - مردمی كه دافعه دارند اما جاذبه ندارند ، دشمن سازند اما دوست ساز نیستند . اینها نیز افراد ناقصی هستند ، و این دلیل بر اینست كه فاقد خصائل مثبت انسانی می‏باشند زیرا اگر از خصائل انسانی بهره‏مند بودند گروهی و لو عده قلیلی طرفدار و علاقه‏مند داشتند ، زیرا در میان مردم همواره آدم خوب وجود دارد هر چند عددشان كم باشد

پاورقی : > چه بسا رفتاری ناهنجارتر را از فرزندان و بچه‏های دیگران ببیند ولی‏ هیچگونه احساسی را در مقابل ندارد . در مورد فرزندش خشمگین شد زیرا كه‏ علاقه داشت ولی در مورد دیگران به خشم نیامد چون علاقه نبود
و از طرفی علاقه‏ها گاهی كاذب است یعنی احساسی است كه عقل بر آن‏ حكومت ندارد كما اینكه در قرآن می‏فرماید : و لا تأخذكم بهما رأفه فی دین الله ». / 24 : . 2 در اجرای قانون الهی رأفت و مهرتان به مجرم گل نكند . زیرا اسلام‏ همانگونه كه نسبت به افراد علاقه می‏ورزد به اجتماع نیز علاقمند است
بزرگترین گناه ، گناهی است كه در نظر انسان كوچك آید و بی‏اهمیت تلقی‏ گردد
امیر المؤمنین می‏فرماید : " اشد الذنوب ما استهان به صاحبه » " . (نهج البلاغه ، حكمت 340)
سختترین گناهان گناهی است كه گناهكار آنرا آسان و ناچیز پندارد . شیوع‏ گناه تنها چیزی است كه عظمت گناه را از دیده‏ها می‏برد و آن را در نظر فرد ناچیز جلوه می‏دهد
و لذا اسلام می‏گوید هنگامی كه گناهی انجام گرفت و این گناه در خفاء كامل نبود و افرادی بر آن آگاهی یافتند باید گناهكار مورد سیاست قرار گیرد یا حد بخورد و یا تعزیر شود . در فقه اسلامی به طور كلی گفته‏اند ترك‏ هر واجب و انجام هر حرامی اگر حد برای آن تعیین نشده تعزیر دارد . " تعزیر " كیفر كمتر از مقدار " حد " است كه بر طبق نظریه حاكم تعیین‏ می‏گردد
در اثر گناه یك فرد و اشاعه آن ، اجتماع یك قدم به گناه نزدیك شد و این از بزرگترین خطرات است برای آن . پس باید گناهكار را به مقتضای‏ اهمیت گناهش كیفر داد تا باز اجتماع به راه بر گردد و عظمت گناه از دیده‏ها بیرون نرود
بنابر این خود كیفر و نقمت ، مهری است كه نسبت به اجتماع مبذول‏ می‏گردد

27
اگر همه مردم باطل و ستم پیشه بودند این دشمنیها دلیل حقیقت و عدالت‏ بود اما هیچوقت همه مردم بد نیستند همچنانكه در هیچ زمانی همه مردم خوب‏ نیستند . قهرا كسی كه همه دشمن او هستند خرابی از ناحیه خود اوست و الا چگونه ممكن است در روح انسان خوبیها وجود داشته باشد و هیچ دوستی نداشته‏ باشد . اینگونه اشخاص در وجودشان جهات مثبت وجود ندارد حتی در جهات‏ شقاوت . وجود اینها سر تا سر تلخ است و برای همه هم تلخ است . چیزی كه‏ لااقل برای بعضیها شیرین باشد [ در اینها ] وجود ندارد
علی ( ع ) می‏فرماید : « اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان ، و اعجز منه من ضیع من ظفر به‏ منهم » ( 1 )
" ناتوانترین مردم كسی است كه از دوست یافتن ناتوان باشد و از آن‏ ناتوانتر آنكه دوستان را از دست بدهد و تنها بماند "
4 - مردمی كه هم جاذبه دارند و هم دافعه . انسانهای با مسلك كه در راه‏ عقیده و مسلك خود فعالیت می‏كنند ، گروههائی را به سوی خود می‏كشند ، در دلهائی به عنوان محبوب و مراد جای می‏گیرند و گروههائی را هم از خود دفع‏ می‏كنند و می‏رانند ، هم دوست سازند و هم دشمن ساز ، هم موافق پرور و هم‏ مخالف پرور

پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، حكمت . 11

28
اینها نیز چند گونه‏اند ، زیرا گاهی جاذبه و دافعه هر دو قوی است و گاهی هر دو ضعیف و گاهی با تفاوت . افراد با شخصیت آنهائی هستند كه‏ جاذبه و دافعه شان هر دو قوی باشد ، و این بستگی دارد به اینكه پایگاههای‏ مثبت و پایگاههای منفی در روح آنها چه اندازه نیرومند باشد . البته قوت‏ نیز مراتب دارد ، تا می‏رسد به جائی كه دوستان مجذوب ، جان را فدا می‏كنند و در راه او از خود می‏گذرند و دشمنان هم آنقدر سرسخت می‏شوند كه‏ جان خود را در این راه از كف می‏دهند و تا آنجا قوت می‏گیرند كه حتی بعد از مرگ قرنها جذب و دفعشان در روحها كارگر واقع می‏شود و سطح وسیعی را اشغال می‏كند . و این جذب و دفعهای سه بعدی از مختصات اولیاء است‏ همچنانكه دعوتهای سه بعدی مخصوص سلسله پیامبران است ( 1 )
از طرفی باید دید چه عناصری را جذب و چه عناصری را دفع می‏كنند . مثلا گاهی عنصر دانا را جذب و عنصر نادان را دفع [ می‏كنند ] و گاهی بر عكس‏ است . گاهی عناصر شریف و نجیب را جذب و عناصر پلید و خبیث را دفع [ می‏كنند ] و گاهی برعكس است . لهذا دوستان و دشمنان ، مجذوبین و مطرودین‏ هر كسی دلیل قاطعی بر ماهیت اوست

پاورقی : 1 - مقدمه جلد اول خاتم پیامبران ، ص 11 و . 12

29
صرف جاذبه و دافعه داشتن و حتی قوی بودن جاذبه و دافعه برای اینكه‏ شخصیت شخص قابل ستایش باشد كافی نیست بلكه دلیل اصل شخصیت است ، و شخصیت هیچكس دلیل خوبی او نیست . تمام‏ رهبران و لیدرهای جهان حتی جنایتكاران حرفه‏ای از قبیل چنگیز و حجاج و معاویه ، افرادی بوده‏اند كه هم جاذبه داشته‏اند و هم دافعه . تا در روح‏ كسی نقاط مثبت نباشد هیچگاه نمی‏تواند هزاران نفر سپاهی را مطیع خویش‏ سازد و مقهور اراده خود گرداند . تا كسی قدرت رهبری نداشته باشد نمی‏تواند مردمی را اینچنین به دور خویش گرد آورد . نادرشاه یكی از این افراد است . چقدر سرها بریده و چقدر چشمها را از حدقه‏ها بیرون آورده است اما شخصیتش فوق العاده نیرومند است . از ایران‏ شكست خورده و غارت زده اواخر عهد صفوی ، لشكری گران به وجود آورد و همچون مغناطیس كه براده‏ها ی آهن را جذب می‏كند ، مردان جنگی را به گرد خویش جمع كرد كه نه تنها ایران را از بیگانگان نجات بخشید بلكه تا اقصی‏ نقاط هندوستان براند و سرزمینهای جدیدی را در سلطه حكومت ایرانی درآورد
بنابر این هر شخصیتی هم سنخ خود را جذب می‏كند و غیر هم سنخ را از خود دور می‏سا زد . شخصیت عدالت و شرف عناصر خیر خواه و عدالتجو را به سوی‏ خویش جذب می‏كند و هواپرستها و پول پرستها و منافقها را از خویش طرد می‏كند . شخصیت جنایت ، جانیان را به دور خویش جمع می‏كند و نیكان را از خود دفع می‏كند
و همچنانكه اشاره كردیم تفاوت دیگر در مقدار نیروی جذب است

30
همچنانكه درباره جاذبه نیوتن می‏گویند به تناسب جرم جسم و كمتر بودن فاصله ، میزان كشش و جذب بیشتر می‏شود ، در انسانها قدرت جاذبه و فشار وارد از ناحیه شخص صاحب جاذبه متفاوت است


[ سه شنبه 27 خرداد 1393 ] [ 12:04 ق.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]


شعار یا روح ؟
   

              شعار یا روح ؟ 


بحث از خارجیگری و خوارج به عنوان یك بحث مذهبی ، بحثی بدون مورد و فاقد اثر است ، زیرا امروز چنین مذهبی در جهان وجود ندارد . اما در عین‏ حال بحث درباره خوارج و ماهیت كارشان برای ما و اجتماع ما آموزنده است‏ ، زیرا مذهب خوارج هر چند منقرض شده است اما روحا نمرده است . روح " خارجیگری " در پیكر بسیاری از ما حلول كرده است . لازم است مقدمه‏ای ذكر كنم : بعضی از مذاهب ممكن است از نظر شعار بمیرند ولی از نظر روح زنده‏ باشند ، كما اینكه بر عكس نیز ممكن است مسلكی از نظر شعار ، زنده ولی‏ از نظر روح به كلی مرده باشد و لهذا ممكن است فرد یا افرادی از لحاظ شعار تابع و پیرو یك مذهب شمرده شوند و از نظر روح پیرو آن مذهب‏ نباشند و به عكس ممكن است بعضی روحا پیرو مذهبی باشند و حال آنكه‏ شعارهای آن مذهب را نپذیرفته‏اند

131
مثلا چنانكه همه می‏دانیم ، از بدو امر بعد از رحلت نبی اكرم مسلمین به‏ دو فرقه تقسیم شدند : سنی و شیعه . سنیها در یك شعار و چهارچوب عقیده‏ هستند و شیعه در شعار و چهارچوب عقیده‏ای دیگر
شیعه می‏گوید خلیفه بلا فصل پیغمبر علی است ، و آن حضرت علی را برای‏ خلافت و جانشینی خویش به امر الهی تعیین كرده است و این مقام حق خاص‏ اوست پس از پیغمبر ، و اهل سنت می‏گویند اسلام در قانونگزاری خود ، در موضوع خلافت و امامت پیش بینی خاصی نكرده است بلكه امر انتخاب زعیم‏ را به خود مردم واگذار كرده است . حداكثر اینست كه از میان قریش‏ انتخاب شود
شیعه بسیاری از صحابه پیغمبر را كه از شخصیتها و اكابر و معاریف به‏ شمار می‏روند مورد انتقاد قرار می‏دهد و اهل سنت ، درست در نقطه مقابل‏ شیعه از این جهت قرار گرفته‏اند ، به هر كس كه نام " صحابی " دارد با خوشبینی افراطی عجیبی می‏نگرند . می‏گویند صحابه پیغمبر همه عادل و درستكار بوده‏اند . بنای تشیع بر انتقاد و بررسی و اعتراض و مو را از ماست كشیدن‏ است و بنای تسنن بر حمل به صحت و توجیه و " انشاء الله گر به بوده‏ است "
در این عصر و زمان كه ما هستیم كافی است كه هر كس بگوید : علی خلیفه‏ بلا فصل پیغمبر است ، ما او را شیعه بدانیم و چیز دیگری از او توقع‏ نداشته باشیم . او دارای هر روح و هر نوع طرز تفكری كه هست باشد

132
ولی اگر به صدر اسلام برگردیم به یك روحیه خاصی برمی‏خوریم كه آن روحیه ، روحیه تشیع است و تنها آن روحیه‏ها بودند كه‏ می‏توانستند وصیت پیغمبر را در مورد علی ، صد درصد بپذیرند و دچار تردید و تزلزل نشوند . نقطه مقابل آن روحیه و آن طرز تفكر یك روحیه و طرز تفكر دیگری بوده است كه وصیتهای پیغمبر اكرم را با همه ایمان كامل به آن‏ حضرت با نوعی توجیه و تفسیر و تأویل نادیده می‏گرفتند
و در حقیقت این انشعاب اسلامی از اینجا به وجود آمد كه یك دسته كه‏ البته اكثریت بودند فقط ظاهر را می‏نگریستند و دیدشان آنقدر تیز بین نبود و عمق نداشت كه باطن و حقیقت هر واقعه‏ای را نیز ببینند . ظاهر را می‏دیدند و در همه جا حمل به صحت می‏كردند . می‏گفتند عده‏ای از بزرگان‏ صحابه و پیرمردها و سابقه‏دارهای اسلام راهی را رفته‏اند و نمی‏توان گفت‏ اشتباه كرده‏اند . اما دسته دیگر كه اقلیت بودند در همان هنگام می‏گفتند شخصیتها تا آن وقت پیش ما احترام دارند كه به حقیقت احترام بگذارند
اما آنجا كه می‏بینیم اصول اسلامی به دست همین سابقه‏دارها پایمال می‏شود ، دیگر احترامی ندارند . ما طرفدار اصولیم نه طرفدار شخصیتها . تشیع با این‏ روح به وجود آمده است

133
ما وقتی در تاریخ اسلام به سراغ سلمان فارسی و ابوذر غفاری و مقداد كندی‏ و عمار یاسر و امثال آنان می‏رویم و می‏خواهیم ببینیم چه چیز آنها را وادار كرد كه دور علی را بگیرند و اكثریت را رها كنند ؟ ، می‏بینیم آنها مردمی‏ بودند اصولی و اصول شناس ، هم دیندار و هم دین شناس . می‏گفتند ما نباید درك و فكر خویش را به دست دیگران بسپریم و وقتی آنها اشتباه كردند ما نیز اشتباه كنیم . و در حقیقت روح آنان روحی بود كه اصول و حقایق بر آن‏ حكومت می‏كرد نه اشخاص و شخصیتها ! مردی از صحابه امیرالمؤمنین در جریان جنگ جمل سخت در تردید قرار گرفته بود . او دو طرف را می‏نگریست . از یك طرف علی را می‏دید و شخصیتهای بزرگ اسلامی را كه در ركاب علی شمشیر می‏زدند و از طرفی نیز همسر نبی اكرم عایشه را می‏دید كه قرآن درباره زوجات آن حضرت می‏فرماید : « و ازواجه امهاتهم » ( 1 ) ( همسران او مادران امتند ) ، و در ركاب‏ عایشه ، طلحه را می‏دید از پیشتازان در اسلام ، مرد خوش سابقه و تیرانداز ماهر میدان جنگهای اسلامی و مردی كه به اسلام خدمتهای ارزنده‏ای كرده است ، و باز زبیر را می‏دید ، خوش سابقه‏تر از طلحه ، آنكه حتی در روز سقیفه از جمله متحصنین در خانه علی بود
این مرد در حیرتی عجیب افتاده بود كه یعنی چه ؟ ! آخر علی و طلحه و زبیر از پیشتازان اسلام و فداكاران سختترین دژهای اسلامند ، اكنون رو در رو قرار گرفته‏اند ؟ كدامیك به حق نزدیكترند ؟ در این گیرودار چه باید كرد ؟ ! توجه داشته باشید ! نباید آن مرد را در این حیرت زیاد ملامت كرد
شاید اگر ما هم در شرائطی كه او قرار داشت قرار می‏گرفتیم شخصیت و سابقه‏ زبیر و طلحه چشم ما را خیره می‏كرد

پاورقی : 1 - سوره احزاب ، آیه . 6

134
ما الان كه علی و عمار و اویس قرنی و دیگران را با عایشه و زبیر و طلحه‏ روبرو می‏بینیم ، مردد نمی‏شویم چون خیال می‏كنیم دسته دوم مردمی جنایت‏ سیما بودند یعنی آثار جنایت و خیانت از چهره‏شان هویدا بود و با نگاه به‏ قیافه‏ها و چهره‏های آنان حدس زده می‏شد كه اهل آتشند . اما اگر در آن زمان‏ می‏زیستیم و سوابق آنان را از نزدیك می‏دیدیم شاید از تردید مصون‏ نمی‏ماندیم
امروز كه دسته اول را بر حق و دسته دوم را بر باطل می‏دانیم از آن نظر است كه در اثر گذشت تاریخ و روشن شدن حقایق ، ماهیت علی و عمار را از یك طرف و زبیر و طلحه و عایشه را از طرف دیگر شناخته‏ایم و در آن میان‏ توانسته‏ایم خوب قضاوت كنیم . و یا لااقل اگر اهل تحقیق و مطالعه در تاریخ نیستیم از اول كودكی به ما این چنین تلقین شده است . اما در آن‏ روز هیچكدام از این دو عامل وجود نداشت
به هر حال این مرد محضر امیرالمؤمنین شرفیاب شد و گفت : ایمكن ان‏ یجتمع زبیر و طلحه و عائشة علی باطل ؟ آیا ممكن است طلحه و زبیر و عایشه‏ بر باطل اجتماع كنند ؟ شخصیتهائی مانند آنان از بزرگان صحابه رسول الله‏ چگونه اشتباه می‏كنند و راه باطل را می‏پیمایند آیا این ممكن است ؟ علی در جواب سخنی دارد كه دكتر طه حسین دانشمند و نویسنده مصر می‏گوید سخنی محكمتر و بالاتر از این نمی‏شود .

135
بعد از آنكه وحی خاموش گشت و ندای‏ آسمانی منقطع شد سخنی به این بزرگی شنیده نشده است ( 1 )
فرمود : « انك لملبوس علیك ، ان الحق و الباطل لا یعرفان باقدار الرجال ، اعرف الحق تعرف اهله ، و اعرف الباطل تعرف اهله » : " سرت كلاه رفته و حقیقت بر تو اشتباه شده . حق و باطل را با میزان‏ قدر و شخصیت افراد نمی‏شود شناخت . این صحیح نیست كه تو اول شخصیتهائی‏ را مقیاس قرار دهی و بعد حق و باطل را با این مقیاسها بسنجی : فلان چیز حق است چون فلان و فلان با آن موافقند و فلان چیز باطل است چون فلان و فلان‏ با آن مخالف . نه ، اشخاص نباید مقیاس حق و باطل قرار گیرند . این حق‏ و باطل است كه باید مقیاس اشخاص و شخصیت آنان باشند "
یعنی باید حقشناس و باطل شناس باشی نه اشخاص و شخصیت شناس ، افراد را - خواه شخصیتهای بزرگ و خواه شخصیتهای كوچك - با حق مقایسه كنی
اگر با آن منطبق شدند شخصیتشان را بپذیری و الا نه . این حرف نیست كه‏ آیا طلحه و زبیر و عایشه ممكن است بر باطل باشند ؟ در اینجا علی معیار حقیقت را خود حقیقت قرار داده است و روح تشیع‏ نیز جز این چیزی نیست . و در حقیقت فرقه شیعه مولود یك بینش مخصوص و اهمیت دادن به اصول اسلامی است نه به افراد و اشخاص . قهرا شیعیان اولیه مردمی منتقد و بت شكن بار آمدند

پاورقی : 1 - علی و بنوه ، ص . 40

136
علی بعد از پیغمبر جوانی سی و سه ساله است با یك اقلیتی كمتر از عدد انگشتان . در مقابلش پیرمردهای شصت ساله با اكثریتی انبوه و بسیار
منطق اكثریت این بود كه راه بزرگان و مشایخ اینست و بزرگان اشتباه‏ نمی‏كنند و ما راه آنان را می‏رویم . منطق آن اقلیت این بود كه آنچه‏ اشتباه نمی‏كند حقیقت است بزرگان باید خود را بر حقیقت تطبیق دهند
از اینجا معلوم می‏شود چقدر فراوانند افرادی كه شعارشان شعار تشیع است‏ و اما روحشان روح تشیع نیست
مسیر تشیع همانند روح آن ، تشخیص حقیقت و تعقیب آن است و از بزرگترین اثرات آن جذب و دفع است اما نه هر جذبی و هر دفعی - گفتیم‏ گاهی جذب ، جذب باطل و جنایت و جانی است و دفع ، دفع حقیقت و فضائل‏ انسانی - بلكه دفع و جذبی از سنخ جاذبه و دافعه علی ، زیرا شیعه یعنی‏ كپیه‏ای از سیرتهای علی ، شیعه نیز باید مانند علی دو نیروئی باشد
این مقدمه برای این بود كه بدانیم ممكن است مذهبی مرده باشد ولی روح‏ آن مذهب در میان مردم دیگری كه به حسب ظاهر پیرو آن مذهب نیستند بلكه‏ خود را مخالف آن مذهب می‏دانند زنده باشد . مذهب خوارج امروز مرده است‏ . یعنی دیگر امروز در روی زمین گروه قابل توجهی به نام خوارج كه عده‏ای‏ تحت همین نام از آن پیروی كنند وجود ندارد ، ولی آیا روح مذهب خارجی هم‏ مرده است ؟ آیا این روح در پیروان مذاهب دیگر حلول نكرده است ؟ آیا مثلا خدای نكرده در میان ما ، مخصوصا در میان طبقه به اصطلاح مقدس ماب ما این روح حلول نكرده است ؟

137
اینها مطلبی است كه جداگانه باید بررسی شود . ما اگر روح مذهب خارجی‏ را درست بشناسیم شاید بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم . ارزش بحث‏ درباره خوارج از همین نظر است . ما باید بدانیم علی چرا آنها را " دفع‏ " كرد ، یعنی چرا جاذبه علی آنها را نكشید و برعكس ، دافعه او آنها را دفع كرد ؟ مسلما چنانكه بعدا خواهیم دید تمام عناصر روحی كه در شخصیت خوارج و تشكیل روحیه آنها مؤثر بود از عناصری نبود كه تحت نفوذ و حكومت دافعه‏ علی قرار گیرد . بسیاری از برجستگیها و امتیازات روشن هم در روحیه آنها وجود داشت كه اگر همراه یك سلسله نقاط تاریك نمی‏بود آنها را تحت نفوذ و تأثیر جاذبه علی قرار می‏داد ، ولی جنبه‏های تاریك روحشان آنقدر زیاد نبود كه آنها را در صف دشمنان علی قرار داد

138






[ دوشنبه 26 خرداد 1393 ] [ 01:18 ق.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]


دشمن سازی علی


                                                     دشمن سازی علی

بحث خود را اختصاص می‏دهیم به دوران خلافت چهار ساله و اند ماهه او

علی همه وقت شخصیت دو نیروئی بوده است . علی همیشه هم جاذبه داشته‏ است و هم دافعه . مخصوصا در دوره اسلام از اول گروهی را می‏بینیم كه به‏ گرد علی بیشتر می‏چرخند و گروهی دیگر را می‏بینیم كه با او چندان میانه‏ خوبی ندارند و احیانا از وجود او رنج می‏برند
ولی دوران خلافت علی و همچنین دوره‏های بعد از وفاتش ، یعنی دوران ظهور تاریخی علی ، دوره تجلی بیشتر جاذبه و دافعه او است . به همان نسبت كه‏ قبل از خلافت تماسش با اجتماع كمتر بود تجلی جاذبه و دافعه‏اش كمتر بود

107
علی مردی دشمن ساز و ناراضی ساز بود . این یكی دیگر از افتخارات بزرگ‏ او است . هر آدم مسلكی و هدفدار و مبارز و مخصوصا انقلابی كه در پی‏عملی ساختن هدفهای مقدس خویش است و مصداق قول‏ خدا است كه : « یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم »( 1 )
" در راه خدا می‏كوشند و از سرزنش سرزنشگری بیم نمی‏كنند "
دشمن ساز و ناراضی درست كن است . لهذا دشمنانش مخصوصا در زمان خودش‏ اگر از دوستانش بیشتر نبوده‏اند كمتر هم نبوده و نیستند
اگر شخصیت علی ، امروز تحریف نشود و همچنانكه بوده ارائه داده شود ، بسیاری از مدعیان دوستیش در ردیف دشمنانش قرار خواهند گرفت
پیغمبر علی را به فرماندهی لشكری به یمن فرستاد . در برگشتن برای‏ ملاقات پیغمبر عزم مكه كرد . در نزدیكیهای مكه یكی از لشكریان را به جای‏ خویش گذاشت و خود برای گزارش سفر زودتر به سوی رسول الله شتافت . آن‏ شخص حله‏هائی را كه علی همراه آورده بود در بین لشكریان تقسیم كرد تا با لباسهای نو وارد مكه شوند . علی كه برگشت به این عمل اعتراض كرد و آنرا بی‏انضباطی دانست ، زیرا نمی‏بایست قبل از اینكه پیغمبر اكرم ( ص ) كسب‏ تكلیف شود تصمیمی درباره حمله‏ها گرفته شود و در حقیقت از نظر علی ( ع ) این كار نوعی تصرف در بیت المال بود بدون اطلاع و اجازه پیشوای مسلمین . از اینرو علی ( ع ) دستور داد حله‏ها را از تن خود بكنند و آنها را در جایگاه مخصوص قرار داد كه تحویل پیغمبر اكرم ( ص ) داده شود و آن حضرت خودشان درباره آنها تصمیم بگیرد

پاورقی : 1 - سوره مائده ، آیه . 54

108
لشكریان علی ( ع ) از این عمل ناراحت شدند . همینكه به حضور پیغمبر اكرم‏ ( ص ) رسیدند و رسول اكرم ( ص ) احوال آنها را جویا شد از خشونت علی ( ع ) در مورد حله‏ها شكایت كردند . پیغمبر اكرم ( ص ) آنان را مخاطب‏ ساخت و گفت : « یا ایها الناس لا تشكوا علیا فو الله انه لاخشن فی ذات الله من ان‏ یشكی » ( 1 )
" مردم ! از علی شكوه نكنید كه به خدا سوگند او در راه خدا شدیدتر از اینست كه كسی درباره وی شكایت كند "
علی در راه خدا از كسی ملاحظه نداشت بلكه اگر به كسی عنایت می‏ورزید و از كسی ملاحظه می‏كرد به خاطر خدا بود . قهرا این حالت دشمن ساز است و روحهای پرطمع و پر آرزو را رنجیده می‏كند و به درد می‏آورد
در میان اصحاب پیغمبر هیچكس مانند علی دوستانی فداكار نداشت ، همچنانكه هیچكس مانند او دشمنانی اینچنین جسور و خطرناك نداشت . مردی‏ بود كه حتی بعد از مرگ ، جنازه‏اش مورد هجوم دشمنان واقع گشت .

پاورقی : 1 - سیره ابن هشام ، ج 4 ، ص . 250


[ دوشنبه 26 خرداد 1393 ] [ 12:20 ق.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]


یادداشت

به نام خدایی که بخاطر داشته ها ونداشته ها از آن سپا سگذارم.

 کتاب جاذبه ودافعه علی (ع) نوشته استاد شهید مرتضی مطهری.این کتاب به ابعاد روابط انسان( اجتماعی؛ سیاسی ؛ فرهنگی ؛ واقتصادی .......)می پردازد  با یک نگاه کلی متوجه می شویم که اگر امروز همه ما از این نیروی فوقالعاده ای که خدا در وجود ما گذاشته  استفاده درست و منطقی دا شته باشیم  بقول استادمطهری همان داشتن هدف ومسلک دار بودن همراه با بصیرت  می تواند رهگشاباشد.علی مردی دشمن ساز و ناراضی ساز بود . این یكی دیگر از افتخارات بزرگ‏ اواست . هر آدم مسلكی و هدفدار ومبارز و مخصوصا انقلابی كه در پی‏عملی ساختنهدفهای مقدس خویش است و مصداق قول‏ خدا است كه : « یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم »( 1 ) 

" در راه خدا می‏كوشند و از سرزنش سرزنشگری بیم نمی‏كنند " چقدر زیباست این

واژها  من به نوبه خودم از این کتاب درسهای زیادی گرفتم. وخیلی مقاوم تر از گذشته

سعی می کنم باشم وسعی می کنم استناد به این کتاب ارزشمندداشته باشم . ممنون از

همه ادست اندرکاران  جشنواره پیشوای مطهر.



[ شنبه 24 خرداد 1393 ] [ 06:57 ب.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]


جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)


جاذبه و دافعه علی (علیه السلام) نام کتابی است از مرتضی مطهری٬ فیلسوف و نویسنده

ایرانی٬ مشتمل بر ۴ سخن‌رانی‌ وی در روزهای ۱۸ تا ۲۱ ماه رمضان ۱۳۸۸ قمری که

در حسینیه ارشاد ایراد شده است.این کتاب از سه بخش اصلی تشکیل شده است.بخش اول

یا مقدمه به کلیاتی درباره جذب و دفع انسان‌ها می‌پردازد.بخش دوم و سوم هم به تشریح

جاذبه و دافعه علی بن ابی‌طالب اختصاص دارد.فتح‌الله امید نجف‌آبادی تنظیم و تدوین کتاب

جاذبه و دافعه علی را از روی سخنرانی‌های مرتضی مطهری پیاده کرد و برای آن پا ورقی


زد. مرتضی مطهری در مقدمه این کتاب نوشتند:زحمت اصلاح و تکمیل سخنرانی‌ها را

فاضل بلند قدر جناب آقای امید نجف آبادی متحمل شدند.نیمی از کتاب به قلم معظم له است

که پس از استخراج از نوارهای ضبط صوت،از نو به قلم خود نوشته و احیانا اصلاح

فرموده‌اند.نیم دیگر آن تقریر لفظی خود اینجانب است




[ جمعه 23 خرداد 1393 ] [ 07:33 ب.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]


خلاصه کتاب "جاذبه و دافعه حضرت علی علیه السلام"






قانون «جذب و دفع» یک قانون عمومی است که بر سرتاسر نظام آفرینش حکومت می کند.


دو نفر تا در بینشان مشابهتی نباشد همدیگر را جذب نمی کنند و متمایل به دوستی با یکدیگر نخواهند شد.

هیچ گاه بدون جهت با یکدیگر رفیق و دوست نمی شوند، کما این که هیچ وقت بدون جهت با یکدیگر دشمن نمی شوند.

به عقیده ی بعضی ریشه ی اصلی این جذب و دفع ها نیاز و رفع نیاز است.

آن که قدرت پر کردن خلأها را دارد دیگران را به خود جذب می کند و آن که نه تنها خلئی را پر نمی کند بلکه بر خلأها می افزاید، انسان ها را از خود طرد می کند و بی تفاوت ها هم همچو سنگی در کناری.

افراد از لحاظ جاذبه و دافعه:

الف) افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه؛ یک موجود ساقط و بی اثر است. همچون گوسفندی

ب) مردمی که جاذبه دارند اما دافعه ندارند؛ تنها کسی موفق می شود دوستی طبقات مختلف و صاحبان ایده های مختلف را جلب کند که متظاهر و دروغگو باشد و با هر کسی مطابق میلش بگوید و بنمایاند.

گاندی: «محبت باید با حقیقت توأم باش.» مسلکی بودن خواه ناخواه دشمن ساز است و در حقیقت دافعه ای است که عده ای را به مبارزه بر می انگیزد و عده ای را طرد می کند.

و ما ارسلناک الّا رحمة للعالمین.

نفرستادیم تو را مگر که مهر و رحمتی باشی برای جهانیان.

ما محبتی که قرآن دستور می دهد آن نیست که با هر کسی مطابق میل و خوشایند او عمل کنیم. این نفاق و دورویی است. محبت و خیر رساندن است و احیاناً خیر رساندن ها به شکلی است که علاقه و محبت طرف را جلب نمی کند.

محبت، تنها داروی علاج بشریت نیست. اسلام، هم دین جذب و محبت است و هم دین دفع و نقمت.

در اثر گناه یک فرد و اشاعه ی آن، اجتماع یک قدم به گناه نردیک شد و این از بزرگ ترین خطرات است برای آن. پس باید گناهکار را به مقتضای اهمیت گناهش کیفر داد تا باز اجتماع به راه برگردد و عظمت گناه از دیده ها بیرون نرود.

بنابراین خود کیفر و نقمت، مهری است که نسبت به اجتماع مبذول می گردد.

ج) مردمی که دافعه دارند اما جاذبه ندارند. فاقد خصایل مثبت انسانی می باشند.

حضرت علی (ع):

ناتوان ترین مردم کسی است که از دوست یافتن ناتوان باشد و از آن ناتوان تر آن که دوستان را از دست بدهد و تنها بماند.

د) مردمی که هم جاذبه دارند و هم دافعه.

افراد با شخصیت آن هایی هستند که جاذبه و دافعه شان هر دو قوی باشد.

این جذب و دفع های سه بعدی از مختصات اولیاست، همچنان که دعوت های سه بعدی مخصوص سلسله ی پیامبران است.

صرف جاذبه و دافعه داشتن و حتی قوی بودن جاذبه و دافعه برای این که شخصیت شخص قابل ستایش باشد کافی نیست، بلکه دلیل اصل شخصیت است، و شخصیت هیچ دلیل خوبی او نیست.... تمام رهبران و لیدرهای جهان افرادی بوده اند که هم جاذبه داشته اند و هم دافعه.

علی از مردانی است که هم جاذبه دارد و هم دافعه، و جاذبه و دافعه ی او سخت نیرومند است.

دعوت هایی که در میان بشر پدید آمده، همه یکسان نبوده و شعاع تأثیر آن ها یکنواخت نیست. بعضی از دعوت ها و سیستم های فکری یک بعدی است و در یک سو پیش رفته است؛ در زمنا پیدایش اش قشر وسیعی را فراگرفته... بعد از زمان خویش دیگر بساط هستی اش برچیده شده و به دست فراموشی سپرده شده است.

و بعضی دو بعدی است. بر آن تنها در بعد مکانی نبوده است، بعد زمان را نیز فراگرفته است.

سه بعدی بودن علاوه بر بعد مکانی و زمانی، تا اعماق روح بشر ریشه دوانده و سرّ ضمیر افراد را در اختیار قرار داده و بر عمق قلب ها حکومت کرده و زمام احساس ها را در دست گرفته اند. این گونه دعوت های سه بعدی مخصوص سلسله ی پیامبران است.

بعضی از مردم فقط در زمان خودشان رهبرند و بعضی اندکی بعد از زمان خویش نیز رهبرند و به تدریج رهبری شان رو به فراموشی می رود، اما علی و معدودی از بشر همیشه هادی و رهبرند.



10. از بزرگ ترین امتیازات شیعه بر سایر مذاهب این است که پایه و زیر بنای اصلی آن محبت است.



11. حضرت علی (ع):

اگر با این شمشیرم بین مؤمن را بزنم که با من دشمن شود، هرگز دشمنی نخواهد کرد و اگر همه ی دنیا را بر سر منافق بریزم که مرا دوست بدارد هرگز مرا دوست نخواهد داشت، زیرا که این گذشته و بر زبان پیغمبر امّی جاری گشته که گفت: یا علی! مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمی دارد.

علی مقیاس و میزانی است برای سنجش فطرت ها و سرشت ها.



12. اثر عشق از لحاظ روحی در جهت عمران و آبادی روح است و از لحاظ بدنی در جهت گداختن و خرابی.



13. عشق و محبت قطع نظر از این که از چه نوعی باشد (حیوانی جنسی باشد یا حیوانی نسلی و یا انسانی) و قطع نظر از این که محبوب دارای چه صفات و مزایایی باشد (دلیر و دلاور باشد، هنرمند باشد یا عالم و یا دارای اخلاق و آداب و صفات مخصوص باشد) انسان را از خودی و خودپرستی بیرون می برد.


14. مبارزه با خودپرستی مبارزه با «محدودیت خود» است.



15. علاقه به شخص یا شئ وقتی که به اوج شدت برسد به طوری که وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد «عشق» نامیده می شود.



16. احساسات انسان انواع و مراتب دارد. برخی از مقوله ی شهوت و مخصوصاً شهوت جنسی است.



17. انسان، نوعی دیگر احساسات دارد که از لحاظ حقیقت و ماهیت با شهوت مغایر است. بهتر است نام آن را «عاطفه» و یا به تعبیر قرآن «مودّت» و «رحمت» بگذاریم.



18. در قرآن کریم رابطه ی میان زوجین را با کلمه ی «مودّت» و «رحمت» تعبیر می کند. (روم/21) اشاره به جنبه ی انسانی و فوق حیوانی زندگی زناشویی است. اشاره به این است که عامل شهوت تنها رابط طبیعی زندگی زناشویی نیست.

برتراند راسل:

کاری که منظور از آن فقط درآمد باشد نتایج مفیدی به بار نخواهد آورد.



19. حتی عشق های شهوانی ممکن است سودمند واقع گردد و آن هنگامی است که با تقوا و عفاف توأم گردد.

من عشق و کتم و عفّ و مات مات شهیداً.

آن که عاشق گردد و کتمان کند و عفاف بورزد و در همان حال بمیرد، شهید مرده است.



20. این نکته را نباید فراموش کرد که این نوع عشق با همه ی فوایدی که در شرایط خاص احیاناً به وجود می آورد قابل توصیه نیست، وادیی است بس خطرناک. از این نظر مانند مصیبت است که اگر بر کسی وارد شود و او با نیروی صبر و رضا با آن مقابله کند، مکمّل و پاک کننده ی نفس است، خام را پخته و مکدّر با مصفّا می نماید، اما مصیبت قابل توصیه نیست.



21. مصائب و بلایا نشانه ای از لطف خدا معرفی شده است.

22. تفاوتی میان عشق و مصیبت هست و آن این که عشق بیش تر از هر عامل دیگری «ضد عقل» است.


23. به قول راسل چیزی است که تمایل به آنارشی دارد.



24. آثار مفید داشتن یک مطلب است و قابل تجویز و توصیه بودن مطلب دیگر است. ایراد و اعتراض برخی مشرّعین بر برخی از حکمای اسلامی که این بحث را در الهیات مطرح کرده اند و آثار و فواید آن را بیان کرده اند ناوارد است، زیرا

این طبقه خیال کرده اند که عقیده ی آن دسته از حکما این است که این مطلب قابل تجویز و توصیه هم هست و حال آن که

نظر آن ها تنها به آثار مفیدی است که در شرایط تقوا و عفاف به بار می آورد بدون این که آن را قابل تجویز و توصیه بدانند، درست مانند مصائب و بلایا.



25. عشق در آیات بسیاری از قرآن با واژه ی «محبت» و احیاناً «وُدّ» یا «مودّت» از آن یاد شده است. این آیات در

چند قسمت قرار گرفته اند:


الف) آیاتی که در وصف مؤمنان است و از دوستی و محبت عمیق آنان نسبت به حضرت حق یا نسبت به مؤمنان سخن

گفته است: (بقره/165 و حشر/9)


ب) آیاتی که از دوستی حضرت حق نسبت به مؤمنان سخن می گوید: (بقره/222 و آل عمران/148)

ج) آیاتی که متضمن دوستی های دو طرفی و محبت های متبادل است: (آل عمران/31 و مائده/54)

همین علاقه و محبت است که ابراهیم برای ذریّه اش خواست(ابراهیم/37) و پیغمبر خاتم نیز به دستور خداوند برای

خویشانش طلب کرد.(شوری/23)


26. اساساً علاقه و محبت است که اطاعت آور است.



27. اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشقی است که انسان به حضرت حق دارد.



28. بهترین اجتماع ها آن است که با نیروی محبت اداره شود.



29. علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی است برای ثبات و ادامه ی حیات حکومت، و تا عامل محبت نباشد رهبر نمی

تواند و یا بسیار دشوار است که اجتماعی را رهبری کند و مردم را افرادی منضبط و قانونی تربیت کند ولو این که عدالت و مساوات را در آن اجتماع برقرار کند.


30. امیر المؤمنین (ع) در فرمان خویش به مالک اشتر: (نامه ی 53)

احساس مهر و محبت به مردم را و ملاطفت با آن ها را در دلت بیدار کن... از عفو و گذشت به آنان بهره ای بده همچنان که دوست داری خداوند از عفو و گذشتش تو را بهرهمند گراند.



31. قلب زمامدار بایستی کانون مهر و محبت باشد نسبت به ملت. قدرت و زور کافی نیست. عدالت هم اگر خشک اجرا شود کافی نیست، بلکه زمامدار همچون پدری مهربان باید قلباً مردم را دوست بدارد و نسبت به آنان مهر بورزد.



32. محبت مانند سیم برقی است که از وجود محبوب به محب وصل گردد و صفات محبوب را به وی منتقل سازد، و اینجاست که انتخاب محبوب اهمیت اساسی دارد.



33. اثر سوء عشق این نیست که آدمی را کودن می کند، بلکه آدمی را غافل می کند. خاصیت عشق توحّد است. عشق نه تنها عیب را می پوشاند بلکه عیب را حسن جلوه می دهد.



34. ابن عباس گفت در محضرت پیغمبر بودیم. پرسیدند: بهترین همنشینان کیست؟ حضرت فرمود:

آن کس که دیدنش شما را به یاد خدا بیندازد و گفتارش بر دانشتان بیفزاید و رفتارش شما را به یاد آخرت و قیامت بیندازد.

برای اصلاح اخلاق و تهذیب نفس انسان باید خود را از راه عقل و تدبیر اصلاح کند.

فیلسوفان اصلاح اخلاق را از فکر و حساب می خواهند.

اهل عرفان و سیر و سلوک به جای پویش راه عقل و استدلال، راه محبت و ارادت را پیشنهاد می کنند.

آن اندازه که مصاحبت نیکان و ارادت و محبت آنان در روح مؤثر افتاده است، خواندن صدها جلد کتاب اخلاقی مؤثر نبوده است.

شاگردان فلاسفه فقط متعلّم اند و فلاسفه نفوذی بالاتر از نفوذ یک معلم ندارند، اما انبیاء نفوذشان از قبیل نفوذ یک محبوب است، محبوبی که تا اعماق روح محب راه یافته است.

حادثه ی معروف تاریخی در صدر اسلام «غزوة الرَّجیع»

از جمله حقایق تاریخی اسلام که موجب اعجاب هر بیننده و محقق انسان شناس و جامعه شناس است، انقلابی است که اسلام در عرب جاهلی به وجود آورد. روی حساب عادی و با ابزار آموزش ها و پرورش های معمولی.

عشق پاکان وسیله ای است برای اصلاح و تهذیب نفس، نه این که خود هدف باشد.

عایشه:

پدرم را دیدم به صورت علی بسیار نگاه می کرد. گفتم: پدر جان! تو را می بینم که به صورت علی بسیار می نگری. گفت: دخترک! از پیغمبر خدا شنیدم که گفت: نگاه به چهره ی علی عبادت است.

ابن حجر از عایشه روایت می کند که پیغمبر گفت:

بهترین برادران من علی است و بهترین عموهای من حمزه است و یاد علی و سخن از او عبادت است.

جاذبه و محبت در درجات بالا «عشق» نامیده می شود.

علی محبوب دل ها و معشوق انسان هاست. ملاک دوستی او جسم نیست. زیرا جسم او اکنون در بین ما نیست.

علی از آن نظر محبوب است که پیوند الهی دارد. دل های ما به طور ناخودآگاه در اعماق خویش با حق سر و سرّ و پیوستگی دارد.

علی در راه خدا از کسی ملاحظه نداشت بلکه اگر به کسی عنایت می ورزید و از کسی ملاحظه می کرد به خاطر خدا بود. قهراً این حالت دشمن ساز است و روح های پر طمع و پر آرزو را رنجیده می کند و به درد می آورد.

علی در دوران خلافتش سه دسته را از خود طرد کرد و با آنان به پیکار برخاست: اصحاب جمل که خود آنان را «ناکثین» نامید و اصحاب صفّین که آن ها را «قاسطین» خواند و اصحاب نهروان یعنی خوارج که خود آن ها را «مارقین» می خواند.

ناکثین از لحاظ روحیه، پول پرستان بودند، صاحبان مطامع و طرفدار تبعیض. سخنان او درباره ی عدل و مساوات بیش تر متوجه این جمعیت است.

روح قاسطین روح سیاست و تقلّب و نفاق بود.

مارقین روحشان روح عصبیت های ناروا و خشکه مقدسی ها و جهالت های خطرناک بود. علی نسبت به همه ی این ها دافعه ای نیرومند و حالتی آشتی ناپذیر داشت.

خوارج یعنی شورشیان. این واژه از «خروج» به معنای سرکشی و طغیان گرفته شده است. پیدایش آنان در جریان حکمیت است. این جمعیت را از آن نظر «خوارج» گفتند که از فرمان علی تمرّد کردند و علیه او شوریدند.

کاغذ و کتابت احترامش به خاطر معنی و محتواست. امروز جنگ به خاطر محتوای قرآن است. این ها کاغذ را وسیله قرار داده اند تا معنی و محتوای قرآن را از بین ببرند.

نمی فهمیدند اشتباه در کجا بوده است. نمی گفتند خطای ما در این بود که تسلیم نیرنگ معاویه و عمروعاص شدیم و جنگ را متوقف کردیم، و هم نمی گفتند که پس از قرار حکمیت، در انتخاب «داور» خطا کردیم که ابوموسی را حریف عمروعاص قرار دادیم، بلکه می گفتند: این که دو نفر انسان را در دین خدا حکم و داور قرار دادیم خلاف شرع و کفر بود، حاکم منحصراً خداست نه انسان ها.

وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر قبل از هر چیز دو شرط اساسی دارد: یکی بصیرت در دین و دیگری بصیرت در عمل.

بصیرت در عمل لازمه ی دو شرطی است که در فقه از آن ها به «احتمال تأثیر» و «عدم ترتّب مفسده» تعبیر شده است.

آدمی که بصیرت در عمل را فاقد است نمی تواند پیش بینی کند که آیا اثری بر این کار مترتب هست یا نیست و آیا مفسده ی بالاتری را در بر دارد یا ندارد؟

تشخیص مصلحت بر عهده ی خود عاملان اجراست.

این شرط که اعمال بصیرت در امر به معروف و نهی از منکر واجب است، مورد اتفاق جمیع فرق اسلامی است به استثنای خوارج.

ریشه ی اصلی خارجی گری را چند چیز تشکیل می داد:

الف) تکفیر علی و عثمان و معاویه و اصحاب جمل و اصحاب تحیکم

ب) تکفیر کسانی که قائل به کفر علی و عثمان و دیگران نباشند

ج) وجوب بلاشرط شورش بر والی و امام ستمگر.



61. خوارج با روح فرهنگ اسلامی آشنا نبودند ولی شجاع بودند.



62. در دوره های بعد، جمود و جهالت و تنسُّک و مقدس مآبی و تنگ نظری آن ها برای دیگران باقی ماند اما شجاعت و شهامت و فداکاری از میان رفت. شمشیر پولادین را به کنار گذاشتند. با شمشیر زبان به جان صاحبان فضیلت افتادند.



63. امیرالمؤمنین از دو نظر بر آنان عیب می گیرد. اول این که گناه را به غیر مقصر نیز تعمیم داده اند و او را به مؤاخذه گرفته اند. ارتکاب گناه را موجب کفر و خروج اسلام دانسته یعنی دایره ی اسلام را محدود گرفته اند که هر که پا از حدود برخی مقررات بیرون گذاشت از اسلامی بیرون رفته است.

پیکار علی با خوارج ، پیکار با این طرز اندیشه و فکر است نه پیکار با افراد. زیرا اگر افراد این چنین نمی کردند علی نیز این چنین با آن ها رفتار نمی کرد؛



64. درک ساده ی چیزی را «تفقه» در آن نمی گویند بلکه «تفقه» درک با اعمال نظر و بصیرت است.


65. خوارج درست در مقابل این طرز تعلیم قرآنی که می خواست فقه اسلامی برای همیشه متحرک و زنده بماند، جمود و رکود را آغاز کردند، معارف اسلامی را مرده و ساکن درک کردند و شکل و صورت ها را نیز به داخل اسلام کشاندند. اسلام هرگز به شکل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است. به این وسیله از هر گونه تصادمی با توسعه ی تمدن و فرهنگ پرهیز کرده است. از طرفی اصول را ثابت و پایدار گرفته و از طرفی آن را از شکل ها جدا کرده است.

حضرت علی (ع):

.... حضرت منبر رفت و خطبه خواند و گفت: هر کس که خیال می کند من از تحکیم برگشته ام دروغ می گوید و هر کس که آن را گمراهی شمرد، خود گمراه تر است.



66. فرق مختلف و دسته ها هرچند در چهارچوب شعار ها از یکدیگر دورند، اما گاهی روح یک مذهب در یک فرقه ی دیگر حلول می کند و آن فرقه در عین این که با آن مذهب مخالف است روح و معنای آن را پذیرفته است.



67. وقتی که روح فرقه ها و حوادث تاریخی اول آن ها را شناختیم بهتر می توانیم قضاوت کنیم که در قرون بعد چه عقایدی از فرقه ای به فرقه ی دیگر رسیده و در عین حفظ شعارها و چهارچوب نام ها، روح آن ها را پذیرفته اند.



68. هر چه معتزله برای اندیشه قیمت قائل بودند، خوارج قیمت را تنها برای ظواهر می پنداشتند. اشاعره، معتزله را اصحاب بدعت می شمردند. مکتب اخباری گری نیز یک مکتب فقهی شیعی است و در قرن های یازدهم و دوازدهم هجری به اوج قدرت رسید. عقل را به کلی تعطیل کردند و در مقام استخراج احکام اسلامی از متون آن، درک عقل از ارزش و حجیت انداختند و پیروی از آن را حرام دانستند و در تألیفات خویش بر اصولیین (طرفداران مکتب دیگر فقهی شیعی) سخت تاختند و می گفتند فقط کتاب و سنت حجت اند. البته حجیت کتاب را نیز از راه تفسیر سنت و حدیث می گفتند و در حقیقت قرآن را نیز از حجیت انداختند و فقط ظاهر حدیث را قابل پیروی می دانستند.



69. خوارج در اثر این کوته نظری، سایر مسلمانان را عملاً مسلمان نمی دانستند، ذبیحه ی آن ها را حلال نمی شمردند، خونشان را مباح می دانستند، با آن ها ازدواج نمی کردند.



70. عناصر ضد اسلامی نیروی خود اسلام را علیه اسلام به کار انداخته اند.{ سیاست قرآن بر نیزه کردن}



71. رسول اکرم (ص) فرمود:

من از هجوم فقر و تنگدستی بر امت خود بیمناک نیستم. آن چه از آن بر امتم بیمناکم کج اندیشی است. آن چه فقر فکری بر امتم وارد می کند، فقر اقتصادی وارد نمی کند.



72. قرآن آن گاه راهنما و هادی است که مورد تدبر صحیح واقع شود. سودجویان و یا نادانان گاهی قرآن را می خوانند و احتمال باطل را دنبال می کنند. آن ها کلمه ی حق را می گویند و از آن باطل را اراده می کنند.



73. قرآن نباید هم وارد جزئیات بشود. قرآن آمده است تا جاوادنه بماند. پس باید اصول و کلیات را روشن کند تا در هر عنصری باطلی رو در روی حق قرار می گیرد، مردم با معیار آن کلیات عمل کنند.



74. حضرت علی (ع) فرمود:

هرگز حق را نخواهید شناخت و به راه راست پی نخواهید برد مگر آن کس که راه راست را رها کرده بشناسید.



75. یعنی شناخت اصول و کلیات به تنهایی فایده ندارد تا تطبیق به مصداق و جزئی نشود.



76. در قرآن، ظلم و ظالم و عدل و حق آمده است اما باید دید مصداق آن ها کدام است. ظلمی را حق، و حقی را ظلم تشخیص ندهیم و بعد به موجب همین کلیات و به حکم قرآن (به خیال خودمان) سر عدالت و حق را نبریم.



77. مشکل ترین مبارزه ها مبارزه با نفاق است که مبارزه با زیرکی هایی است که احمق ها را وسیله قرار می دهند.



78. نفاق دو رو د ارد: یک رو ظاهر که اسلام است و مسلمانی و یک رو باطن که کفر است و شیطنت، و درک آن برای توده ها و مردم عادی بسیار دشوار و گاهی غیر ممکن است و لذا مبارزه با نفاق ها غالباً به شکست برخورده است زیرا توده ها شعاع درکشان از سرحد ظاهر نمی گذرد و نهفته را روشن نمی سازد و آن قدر برد ندارد که تا اعماق باطن ها نفوذ کند.



79. در طول تاریخ اسلامی می بینیم هر وقت مصلحی به خاطر مردم و اصلاح وضع اجتماعی و دینی آنان قیام کرده است و منافع سودجویان و بی داد گران به مخاطره افتاده است، آن ها بلافاصله لباس قدس پوشیده اند و به تقوا و دین تظاهر کرده اند.



80. امیر المؤمنین (ع) در نامه ای که برای محمد بن ابی بکر نوشت می گوید:

پیغمبر به من گفت: من بر امتم از مؤمن و مشرک نمی ترم، زیرا مؤمن را خداوند به سبب ایمانش باز می دارد و مشرک را به خاطر شرکش خوار می کند، و لکن بر شما از هر منافق دلِ دانا زبان می ترسم که آن چه را می پسندید می گوید و آن چه را ناشایسته می دانید می کند.



81. باید توجه داشت که هر اندازه احمق زیاد باشد، بازار نفاق داغ تر است. مبارزه با احمق و حماقت، مبارزه با نفاق نیز هست زیرا احمق ابزار دست منافق است.



82. داستان خوارج این حقیقت را به ما می آموزد که در هر نهضتی اول باید سپرها را نابود کرد و با حماقت ها جنگید همچنان که علی پس از جریان تحکیم، اول به خوارج پرداخت و سپس خواست تا باز به سراغ معاویه رود.



83. معمولاً در زیارت های علی و سایر اظهار ادب ها مدعی می شویم که ما دوستِ دوست تو و دشمنِ دشمن تو هستیم. تعبیر دیگر این جمله این است که ما به سوی آن نقطه می رویم که در جوّ جاذبی تو قرار دارد و تو جذب می کنی و از آن نقاط دوری می گزینیم که تو آن ها را دفع می کنی.



84. علی (ع) دو طبقه را سخت دفع کرده است:

الف) منافقان زیرک

ب) زاهدان احمق

همین دو درس برای مدعیان تشیع او کافی است که چشم باز کنند و فریب منافقان را نخورند، تیزبین باشند و ظاهر بینی را رها نمایند، که جامعه ی تشیع در حال حاضر سخت به این دو درد مبتلاست.


[ جمعه 23 خرداد 1393 ] [ 06:56 ب.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]


اعیاد شعبانیه














»




شعبان و شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیة الله آمد

با جلوه سجاد ، ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد



حلول ماه شعبان و فرخنده ایام اعیاد شعبانیه

بر همه شما عزیزان مبارک



[ دوشنبه 12 خرداد 1393 ] [ 09:46 ب.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]


دریا...
دریا...

ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ ...

ﺁنطﺮﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ ...

ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ ...

ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ.

ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ . ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : " ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ".
بر آنچه گذشت ، آنچه شکست ،آنچه نشد ...حسرت نخور ؛ زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ...  


[ شنبه 10 خرداد 1393 ] [ 07:21 ب.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]