تبلیغات
*دوران تدریس و معاونت من* - مادر شوهر و سمّ

*دوران تدریس و معاونت من*

کپی برداری از مطالب این وبلاگ، پاشیدن رنگ خدا است به زندگی دیگران؛ در رنگی کردن دیگران درنگ نکنید!

مادر شوهر و سمّ
مادر شوهر و سمّ


دختری بعد از ازدواج نمی‌توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با او جر و بحث

می‌کرد. عاقبت دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا

کرد سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!

داروساز گفت اگر سمّ خطرناکی به او بدهد و مادرشوهرش بمیرد، همه به او شک

خواهند کرد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای

مادرشوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد در این

مدت با مادرشوهر مدارا کند تا کسی به او شک نبرد.دختر معجون را گرفت و

خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداری از آن را در غذای مادرشوهر می‌ریخت و

با مهربانی به اومی‌داد.

هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادرشوهر هم بهترو بهتر شد تا آن

جا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: دیگر از مادرشوهرم متنفر نیستم.

حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی‌خواهد که بمیرد، خواهش می‌کنم

داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند. داروساز لبخندی زد و گفت:

دخترم، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو

بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است.


[ سه شنبه 27 خرداد 1393 ] [ 12:57 ق.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]