تبلیغات
*دوران تدریس و معاونت من* - اختلاف انسانها در جذب و دفع :

*دوران تدریس و معاونت من*

کپی برداری از مطالب این وبلاگ، پاشیدن رنگ خدا است به زندگی دیگران؛ در رنگی کردن دیگران درنگ نکنید!

اختلاف انسانها در جذب و دفع :
                 اختلاف انسانها در جذب و دفع : 
افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به افراد دیگر انسان ، یكسان نیستند بلكه به طبقات مختلفی تقسیم می‏شوند : 1 - افرادی كه نه جاذبه دارند و نه دافعه ، نه كسی آنها را دوست و نه‏ كسی دشمن دارد ، نه عشق و علاقه و ارادت را بر می‏انگیزند و نه عداوت و حسادت و كینه و نفرت كسی را ، بی‏تفاوت در بین مردم راه می‏روند مثل این‏ است كه یك سنگ در میان مردم راه برود

21
این ، یك موجود ساقط و بی‏اثر است . آدمی كه هیچگونه نقطه مثبتی در او وجود ندارد ( مقصود از مثبت تنها جهت فضیلت نیست ، بلكه شقاوتها نیز در اینجا مقصود است ) نه از نظر فضیلت و نه از نظر رذیلت ، حیوانی است غذائی می‏خورد و خوابی می‏رود و در میان مردم‏ می‏گردد همچون گوسفندی كه نه دوست كسی است و نه دشمن كسی ، و اگر هم به‏ او رسیدگی كنند و آب و علفش دهند برای این است كه در موقع از گوشتش‏ استفاده كنند . او نه موج موافق ایجاد می‏كند و نه موج مخالف . اینها یك‏ دسته هستند : موجودات بی‏ارزش و انسانهای پوچ و تهی ، زیر انسان نیاز دارد كه دوست بدارد و او را دوست بدارند و هم می‏توانیم بگوئیم نیاز دارد كه دشمن بدارد و او را دشمن بدارند
2 - مردمی كه جاذبه دارند اما دافعه ندارند ، با همه می‏جوشند و گرم‏ می‏گیرند و همه مردم از همه طبقات را مرید خود می‏كنند ، در زندگی همه كس‏ آنها را دوست دارد و كسی منكر آنان نیست ، وقتی هم كه بمیرند مسلمان با زمزمشان می‏شوید و هندو بدن آنها را می‏سوزاند
چنان با نیك و بد خوكن كه بعد از مردنت عرفی مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند بنا به دستور این شاعر ، در جامعه‏ای كه نیمی از آن مسلمان است و به‏ جنازه مرده احترام می‏كند و آن را غسل می‏دهد و گاهی برای احترام بیشتر با آب مقدس زمزم غسل می‏دهند ، و نیمی هندو كه مرده را می‏سوزانند و خاكسترش را بر باد می‏دهند ، در چنین جامعه‏ای آنچنان زندگی كن كه مسلمان‏ تو را از خود بداند و بخواهد ترا پس از مرگ با آب زمزم و هندو نیز تو را از خویش بداند و بخواهد پس از مرگ تو را بسوزاند

22
غالبا خیال می‏كنند كه حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز " اجتماعی بودن " همین است كه انسان همه را با خود دوست كند . اما این‏ برای انسان هدفدار و مسلكی كه فكر و ایده‏ای را در اجتماع تعقیب می‏كند و درباره منفعت خودش نمی‏اندیشد میسر نیست . چنین انسانی خواه ناخواه یك رو و قاطع و صریح است مگر آنكه منافق و دورو باشد . زیرا همه مردم‏ یك جور فكر نمی كنند و یك جور احساس ندارند و پسندهای همه یكنواخت‏ نیست . در بین مردم دادگر هست ، ستمگر هم هست ، خوب هست ، بد هم‏ هست . اجتماع منصف دارد ، متعدی دارد ، عادل دارد ، فاسق دارد ، و آنها همه نمی‏توانند یك نفر آدم را كه هدفی را به طور جدی تعقیب می‏كند و خواه‏ ناخواه با منافع بعضی از آنها تصادم پیدا می‏كند دوست داشته باشند . تنها كسی موفق می‏شود دوستی طبقات مختلف و صاحبان ایده‏های مختلف را جلب كند كه متظاهر و دروغگو باشد و با هر كسی مطابق میلش بگوید و بنمایاند . اما اگر انسان یك رو باشد و مسلكی ، قهرا یك عده‏ای با او دوست می‏شوند و یك عده‏ای نیز دشمن . عده‏ای كه با او در یك را هند به سوی او كشیده‏ می‏شوند و گروهی كه در راهی مخالف آن راه می‏روند او را طرد می‏كنند و با او می‏ستیزند
بعضی از مسیحیان كه خود را و كیش خود را مبشر محبت معرفی می‏كنند ، ادعای آنها اینست كه انسان كامل فقط محبت دارد و بس ، پس فقط جاذبه‏ دارد و بس ، و شاید برخی هندوها نیز این چنین ادعائی را داشته باشند

23
در فلسفه هندی و مسیحی از جمله مطالبی كه بسیار به چشم می‏خورد محبت‏ است . آنها می‏گویند باید به همه چیز علاقه ورزید و ابراز محبت كرد و وقتی كه ما همه را دوست داشتیم چه مانعی دارد كه همه نیز ما را دوست‏ بدارند ، بدها هم ما را دوست بدارند چون از ما محبت دیده‏اند
اما این آقایان باید بدانند تنها اهل محبت بودن كافی نیست ، اهل‏ مسلك هم باید بود و به قول گاندی در " اینست مذهب من " محبت باید با حقیقت توأم باشد و اگر با حقیقت توأم بود باید مسلكی بود و مسلكی‏ بودن خواه ناخواه دشمن ساز است و در حقیقت دافعه‏ای است كه عده‏ای را به‏ مبارزه بر می‏انگیزد و عده‏ای را طرد می‏كند
اسلام نیز قانون محبت است . قرآن ، پیغمبر اكرم را رحمة للعالمین‏ معرفی می‏كند : « و ما ارسلناك الا رحمة للعالمین »( 1 )
نفرستادیم تو را مگر كه مهر و رحمتی باشی برای جهانیان . یعنی نسبت به‏ خطرناكترین دشمنانت نیز رحمت باشی و به آنان محبت كنی ( 2 )

پاورقی : 1 - سوره انبیاء ، آیه . 107 2 - بلكه او نسبت به همه چیز مهر می‏ورزید حتی حیوانات و جمادات و لذا در سیره او می‏بینیم كه تمام آلات و ابزار زندگیش اسمی خاص داشت ، اسبها و شمشیرها و عمامه‏هایش همه اسمی خاص داشتند و این نیست جز اینكه‏ موجودات ، همگان مورد ابراز محبت و عشق او بودند و گوئی برای همه چیز شخصیتی قائل بود . تاریخ این روش >

24
اما محبتی كه قرآن دستور می‏دهد آن نیست كه با هر كسی مطابق میل و خوشایند او عمل كنیم ، با او طوری رفتار كنیم كه او خوشش بیاید و لزوما به سوی ما كشیده شود . محبت این نیست كه هر كسی را در تمایلاتش آزاد بگذاریم و یا تمایلات او را امضاء كنیم . این محبت نیست بلكه نفاق و دوروئی است . محبت آنست كه با حقیقت توأم باشد . محبت خیر رساندن‏ است و احیانا خیر رساندنها به شكلی است كه علاقه و محبت طرف را جلب‏ نمی‏كند . چه بسا افرادی كه انسان از این رهگذر به آنها علاقه می‏ورزد و آنها چون این محبتها را با تمایلات خویش مخالف می‏بینند بجای قدردانی‏ دشمنی می‏كنند . به علاوه و محبت منطقی و عاقلانه آنست كه خیر و مصلحت‏ جامعه بشریت در آن باشد نه خیر یك فرد و یا یك دسته بالخصوص . بسا خیر رساندنها و محبت كردنها به افراد كه عین شر رساندن و دشمنی كردن با اجتماع است
در تاریخ مصلحین بزرگ ، بسیار می‏بینیم كه برای اصلاح شؤون اجتماعی مردم‏ می‏كوشیدند و رنجها را به خود هموار می‏ساختند اما در عوض جز كینه و آزار از مردم جوابی نمی‏دیدند . پس اینچنین نیست كه در همه جا محبت ، جاذبه‏ باشد بلكه گاهی محبت به صورت دافعه‏ای بزرگ جلوه می‏كند كه جمعیتهائی را علیه انسان‏ متشكل می‏سازد

پاورقی : > را در مورد انسانی غیر او سراغ ندارد و در حقیقت این روش حكایت‏ می‏كند كه او سمبل عشق و محبت انسانی بوده است . وقتی از كنار كوه احد می‏گذشت با چشمان پر فروغ و نگاه از محبت لبریزش احد را مورد عنایت‏ خویش قرار داد و گفت : جبل یحبنا و نحبه » كوهی است كه ما را دوست‏ دارد و ما نیز آن را دوست داریم . انسانی كه كوه و سنگ نیز از مهر او بهره‏مند است

25
عبدالرحمن بن ملجم مرادی از سختترین دشمنان علی بود . علی خوب‏ می‏دانست كه این مرد برای او دشمنی بسیار خطرناك است . دیگران هم گاهی‏ می‏گفتند كه آدم خطرناكی است ، كلكش را بكن . اما علی می‏گفت قصاص قبل‏ از جنایت بكنم ؟ ! اگر او قاتل من است من قاتل خودم را نمی‏توانم بكشم
او قاتل من است نه من قاتل او ، و درباره او بود كه علی گفت : « ارید حیاته و یرید قتلی » ( 1 )
من می‏خواهم او زنده بماند و سعادت او را دوست دارم اما او می‏خواهد مرا بكشد . من به او محبت و علاقه دارم اما او با من دشمن است و كینه‏ می‏ورزد
و ثالثا محبت تنها داروی علاج بشریت نیست . در مذاقها و مزاجهائی‏ خشونت نیز ضرورت دارد و مبارزه و دفع و طرد لازم است . اسلام هم دین‏ جذب و محبت است و هم دین دفع و نقمت ( 2 )

پاورقی : 1 - بحار الانوار ، چاپ جدید ، ج 42 ، ص 193 - . 194 2 - ممكن است بگوئیم نقمتها نیز مظاهری از عواطف و محبتها است . در دعا می خوانیم " یا من سبقت رحمته غضبه » " ای كسی كه رحمت و مهرت بر خشمت‏ پیشی گرفت و چون خواستی رحمت كنی غضب كردی و خشم گرفتی و الا اگر آن‏ رحمت و مهر نبود غضب نیز نمی‏بود
مانند پدری كه بر فرزندش خشم می‏گیرد چون او را دوست دارد و به آینده‏ او علاقمند است . اگر خلافی را انجام دهد ناراحت می‏شود و گاهی كتكش‏ می‏زند و حال اینكه >

26
3 - مردمی كه دافعه دارند اما جاذبه ندارند ، دشمن سازند اما دوست ساز نیستند . اینها نیز افراد ناقصی هستند ، و این دلیل بر اینست كه فاقد خصائل مثبت انسانی می‏باشند زیرا اگر از خصائل انسانی بهره‏مند بودند گروهی و لو عده قلیلی طرفدار و علاقه‏مند داشتند ، زیرا در میان مردم همواره آدم خوب وجود دارد هر چند عددشان كم باشد

پاورقی : > چه بسا رفتاری ناهنجارتر را از فرزندان و بچه‏های دیگران ببیند ولی‏ هیچگونه احساسی را در مقابل ندارد . در مورد فرزندش خشمگین شد زیرا كه‏ علاقه داشت ولی در مورد دیگران به خشم نیامد چون علاقه نبود
و از طرفی علاقه‏ها گاهی كاذب است یعنی احساسی است كه عقل بر آن‏ حكومت ندارد كما اینكه در قرآن می‏فرماید : و لا تأخذكم بهما رأفه فی دین الله ». / 24 : . 2 در اجرای قانون الهی رأفت و مهرتان به مجرم گل نكند . زیرا اسلام‏ همانگونه كه نسبت به افراد علاقه می‏ورزد به اجتماع نیز علاقمند است
بزرگترین گناه ، گناهی است كه در نظر انسان كوچك آید و بی‏اهمیت تلقی‏ گردد
امیر المؤمنین می‏فرماید : " اشد الذنوب ما استهان به صاحبه » " . (نهج البلاغه ، حكمت 340)
سختترین گناهان گناهی است كه گناهكار آنرا آسان و ناچیز پندارد . شیوع‏ گناه تنها چیزی است كه عظمت گناه را از دیده‏ها می‏برد و آن را در نظر فرد ناچیز جلوه می‏دهد
و لذا اسلام می‏گوید هنگامی كه گناهی انجام گرفت و این گناه در خفاء كامل نبود و افرادی بر آن آگاهی یافتند باید گناهكار مورد سیاست قرار گیرد یا حد بخورد و یا تعزیر شود . در فقه اسلامی به طور كلی گفته‏اند ترك‏ هر واجب و انجام هر حرامی اگر حد برای آن تعیین نشده تعزیر دارد . " تعزیر " كیفر كمتر از مقدار " حد " است كه بر طبق نظریه حاكم تعیین‏ می‏گردد
در اثر گناه یك فرد و اشاعه آن ، اجتماع یك قدم به گناه نزدیك شد و این از بزرگترین خطرات است برای آن . پس باید گناهكار را به مقتضای‏ اهمیت گناهش كیفر داد تا باز اجتماع به راه بر گردد و عظمت گناه از دیده‏ها بیرون نرود
بنابر این خود كیفر و نقمت ، مهری است كه نسبت به اجتماع مبذول‏ می‏گردد

27
اگر همه مردم باطل و ستم پیشه بودند این دشمنیها دلیل حقیقت و عدالت‏ بود اما هیچوقت همه مردم بد نیستند همچنانكه در هیچ زمانی همه مردم خوب‏ نیستند . قهرا كسی كه همه دشمن او هستند خرابی از ناحیه خود اوست و الا چگونه ممكن است در روح انسان خوبیها وجود داشته باشد و هیچ دوستی نداشته‏ باشد . اینگونه اشخاص در وجودشان جهات مثبت وجود ندارد حتی در جهات‏ شقاوت . وجود اینها سر تا سر تلخ است و برای همه هم تلخ است . چیزی كه‏ لااقل برای بعضیها شیرین باشد [ در اینها ] وجود ندارد
علی ( ع ) می‏فرماید : « اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان ، و اعجز منه من ضیع من ظفر به‏ منهم » ( 1 )
" ناتوانترین مردم كسی است كه از دوست یافتن ناتوان باشد و از آن‏ ناتوانتر آنكه دوستان را از دست بدهد و تنها بماند "
4 - مردمی كه هم جاذبه دارند و هم دافعه . انسانهای با مسلك كه در راه‏ عقیده و مسلك خود فعالیت می‏كنند ، گروههائی را به سوی خود می‏كشند ، در دلهائی به عنوان محبوب و مراد جای می‏گیرند و گروههائی را هم از خود دفع‏ می‏كنند و می‏رانند ، هم دوست سازند و هم دشمن ساز ، هم موافق پرور و هم‏ مخالف پرور

پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، حكمت . 11

28
اینها نیز چند گونه‏اند ، زیرا گاهی جاذبه و دافعه هر دو قوی است و گاهی هر دو ضعیف و گاهی با تفاوت . افراد با شخصیت آنهائی هستند كه‏ جاذبه و دافعه شان هر دو قوی باشد ، و این بستگی دارد به اینكه پایگاههای‏ مثبت و پایگاههای منفی در روح آنها چه اندازه نیرومند باشد . البته قوت‏ نیز مراتب دارد ، تا می‏رسد به جائی كه دوستان مجذوب ، جان را فدا می‏كنند و در راه او از خود می‏گذرند و دشمنان هم آنقدر سرسخت می‏شوند كه‏ جان خود را در این راه از كف می‏دهند و تا آنجا قوت می‏گیرند كه حتی بعد از مرگ قرنها جذب و دفعشان در روحها كارگر واقع می‏شود و سطح وسیعی را اشغال می‏كند . و این جذب و دفعهای سه بعدی از مختصات اولیاء است‏ همچنانكه دعوتهای سه بعدی مخصوص سلسله پیامبران است ( 1 )
از طرفی باید دید چه عناصری را جذب و چه عناصری را دفع می‏كنند . مثلا گاهی عنصر دانا را جذب و عنصر نادان را دفع [ می‏كنند ] و گاهی بر عكس‏ است . گاهی عناصر شریف و نجیب را جذب و عناصر پلید و خبیث را دفع [ می‏كنند ] و گاهی برعكس است . لهذا دوستان و دشمنان ، مجذوبین و مطرودین‏ هر كسی دلیل قاطعی بر ماهیت اوست

پاورقی : 1 - مقدمه جلد اول خاتم پیامبران ، ص 11 و . 12

29
صرف جاذبه و دافعه داشتن و حتی قوی بودن جاذبه و دافعه برای اینكه‏ شخصیت شخص قابل ستایش باشد كافی نیست بلكه دلیل اصل شخصیت است ، و شخصیت هیچكس دلیل خوبی او نیست . تمام‏ رهبران و لیدرهای جهان حتی جنایتكاران حرفه‏ای از قبیل چنگیز و حجاج و معاویه ، افرادی بوده‏اند كه هم جاذبه داشته‏اند و هم دافعه . تا در روح‏ كسی نقاط مثبت نباشد هیچگاه نمی‏تواند هزاران نفر سپاهی را مطیع خویش‏ سازد و مقهور اراده خود گرداند . تا كسی قدرت رهبری نداشته باشد نمی‏تواند مردمی را اینچنین به دور خویش گرد آورد . نادرشاه یكی از این افراد است . چقدر سرها بریده و چقدر چشمها را از حدقه‏ها بیرون آورده است اما شخصیتش فوق العاده نیرومند است . از ایران‏ شكست خورده و غارت زده اواخر عهد صفوی ، لشكری گران به وجود آورد و همچون مغناطیس كه براده‏ها ی آهن را جذب می‏كند ، مردان جنگی را به گرد خویش جمع كرد كه نه تنها ایران را از بیگانگان نجات بخشید بلكه تا اقصی‏ نقاط هندوستان براند و سرزمینهای جدیدی را در سلطه حكومت ایرانی درآورد
بنابر این هر شخصیتی هم سنخ خود را جذب می‏كند و غیر هم سنخ را از خود دور می‏سا زد . شخصیت عدالت و شرف عناصر خیر خواه و عدالتجو را به سوی‏ خویش جذب می‏كند و هواپرستها و پول پرستها و منافقها را از خویش طرد می‏كند . شخصیت جنایت ، جانیان را به دور خویش جمع می‏كند و نیكان را از خود دفع می‏كند
و همچنانكه اشاره كردیم تفاوت دیگر در مقدار نیروی جذب است

30
همچنانكه درباره جاذبه نیوتن می‏گویند به تناسب جرم جسم و كمتر بودن فاصله ، میزان كشش و جذب بیشتر می‏شود ، در انسانها قدرت جاذبه و فشار وارد از ناحیه شخص صاحب جاذبه متفاوت است


[ دوشنبه 26 خرداد 1393 ] [ 11:04 ب.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]