تبلیغات
*دوران تدریس و معاونت من* - شعار یا روح ؟

*دوران تدریس و معاونت من*

کپی برداری از مطالب این وبلاگ، پاشیدن رنگ خدا است به زندگی دیگران؛ در رنگی کردن دیگران درنگ نکنید!

شعار یا روح ؟
   

              شعار یا روح ؟ 


بحث از خارجیگری و خوارج به عنوان یك بحث مذهبی ، بحثی بدون مورد و فاقد اثر است ، زیرا امروز چنین مذهبی در جهان وجود ندارد . اما در عین‏ حال بحث درباره خوارج و ماهیت كارشان برای ما و اجتماع ما آموزنده است‏ ، زیرا مذهب خوارج هر چند منقرض شده است اما روحا نمرده است . روح " خارجیگری " در پیكر بسیاری از ما حلول كرده است . لازم است مقدمه‏ای ذكر كنم : بعضی از مذاهب ممكن است از نظر شعار بمیرند ولی از نظر روح زنده‏ باشند ، كما اینكه بر عكس نیز ممكن است مسلكی از نظر شعار ، زنده ولی‏ از نظر روح به كلی مرده باشد و لهذا ممكن است فرد یا افرادی از لحاظ شعار تابع و پیرو یك مذهب شمرده شوند و از نظر روح پیرو آن مذهب‏ نباشند و به عكس ممكن است بعضی روحا پیرو مذهبی باشند و حال آنكه‏ شعارهای آن مذهب را نپذیرفته‏اند

131
مثلا چنانكه همه می‏دانیم ، از بدو امر بعد از رحلت نبی اكرم مسلمین به‏ دو فرقه تقسیم شدند : سنی و شیعه . سنیها در یك شعار و چهارچوب عقیده‏ هستند و شیعه در شعار و چهارچوب عقیده‏ای دیگر
شیعه می‏گوید خلیفه بلا فصل پیغمبر علی است ، و آن حضرت علی را برای‏ خلافت و جانشینی خویش به امر الهی تعیین كرده است و این مقام حق خاص‏ اوست پس از پیغمبر ، و اهل سنت می‏گویند اسلام در قانونگزاری خود ، در موضوع خلافت و امامت پیش بینی خاصی نكرده است بلكه امر انتخاب زعیم‏ را به خود مردم واگذار كرده است . حداكثر اینست كه از میان قریش‏ انتخاب شود
شیعه بسیاری از صحابه پیغمبر را كه از شخصیتها و اكابر و معاریف به‏ شمار می‏روند مورد انتقاد قرار می‏دهد و اهل سنت ، درست در نقطه مقابل‏ شیعه از این جهت قرار گرفته‏اند ، به هر كس كه نام " صحابی " دارد با خوشبینی افراطی عجیبی می‏نگرند . می‏گویند صحابه پیغمبر همه عادل و درستكار بوده‏اند . بنای تشیع بر انتقاد و بررسی و اعتراض و مو را از ماست كشیدن‏ است و بنای تسنن بر حمل به صحت و توجیه و " انشاء الله گر به بوده‏ است "
در این عصر و زمان كه ما هستیم كافی است كه هر كس بگوید : علی خلیفه‏ بلا فصل پیغمبر است ، ما او را شیعه بدانیم و چیز دیگری از او توقع‏ نداشته باشیم . او دارای هر روح و هر نوع طرز تفكری كه هست باشد

132
ولی اگر به صدر اسلام برگردیم به یك روحیه خاصی برمی‏خوریم كه آن روحیه ، روحیه تشیع است و تنها آن روحیه‏ها بودند كه‏ می‏توانستند وصیت پیغمبر را در مورد علی ، صد درصد بپذیرند و دچار تردید و تزلزل نشوند . نقطه مقابل آن روحیه و آن طرز تفكر یك روحیه و طرز تفكر دیگری بوده است كه وصیتهای پیغمبر اكرم را با همه ایمان كامل به آن‏ حضرت با نوعی توجیه و تفسیر و تأویل نادیده می‏گرفتند
و در حقیقت این انشعاب اسلامی از اینجا به وجود آمد كه یك دسته كه‏ البته اكثریت بودند فقط ظاهر را می‏نگریستند و دیدشان آنقدر تیز بین نبود و عمق نداشت كه باطن و حقیقت هر واقعه‏ای را نیز ببینند . ظاهر را می‏دیدند و در همه جا حمل به صحت می‏كردند . می‏گفتند عده‏ای از بزرگان‏ صحابه و پیرمردها و سابقه‏دارهای اسلام راهی را رفته‏اند و نمی‏توان گفت‏ اشتباه كرده‏اند . اما دسته دیگر كه اقلیت بودند در همان هنگام می‏گفتند شخصیتها تا آن وقت پیش ما احترام دارند كه به حقیقت احترام بگذارند
اما آنجا كه می‏بینیم اصول اسلامی به دست همین سابقه‏دارها پایمال می‏شود ، دیگر احترامی ندارند . ما طرفدار اصولیم نه طرفدار شخصیتها . تشیع با این‏ روح به وجود آمده است

133
ما وقتی در تاریخ اسلام به سراغ سلمان فارسی و ابوذر غفاری و مقداد كندی‏ و عمار یاسر و امثال آنان می‏رویم و می‏خواهیم ببینیم چه چیز آنها را وادار كرد كه دور علی را بگیرند و اكثریت را رها كنند ؟ ، می‏بینیم آنها مردمی‏ بودند اصولی و اصول شناس ، هم دیندار و هم دین شناس . می‏گفتند ما نباید درك و فكر خویش را به دست دیگران بسپریم و وقتی آنها اشتباه كردند ما نیز اشتباه كنیم . و در حقیقت روح آنان روحی بود كه اصول و حقایق بر آن‏ حكومت می‏كرد نه اشخاص و شخصیتها ! مردی از صحابه امیرالمؤمنین در جریان جنگ جمل سخت در تردید قرار گرفته بود . او دو طرف را می‏نگریست . از یك طرف علی را می‏دید و شخصیتهای بزرگ اسلامی را كه در ركاب علی شمشیر می‏زدند و از طرفی نیز همسر نبی اكرم عایشه را می‏دید كه قرآن درباره زوجات آن حضرت می‏فرماید : « و ازواجه امهاتهم » ( 1 ) ( همسران او مادران امتند ) ، و در ركاب‏ عایشه ، طلحه را می‏دید از پیشتازان در اسلام ، مرد خوش سابقه و تیرانداز ماهر میدان جنگهای اسلامی و مردی كه به اسلام خدمتهای ارزنده‏ای كرده است ، و باز زبیر را می‏دید ، خوش سابقه‏تر از طلحه ، آنكه حتی در روز سقیفه از جمله متحصنین در خانه علی بود
این مرد در حیرتی عجیب افتاده بود كه یعنی چه ؟ ! آخر علی و طلحه و زبیر از پیشتازان اسلام و فداكاران سختترین دژهای اسلامند ، اكنون رو در رو قرار گرفته‏اند ؟ كدامیك به حق نزدیكترند ؟ در این گیرودار چه باید كرد ؟ ! توجه داشته باشید ! نباید آن مرد را در این حیرت زیاد ملامت كرد
شاید اگر ما هم در شرائطی كه او قرار داشت قرار می‏گرفتیم شخصیت و سابقه‏ زبیر و طلحه چشم ما را خیره می‏كرد

پاورقی : 1 - سوره احزاب ، آیه . 6

134
ما الان كه علی و عمار و اویس قرنی و دیگران را با عایشه و زبیر و طلحه‏ روبرو می‏بینیم ، مردد نمی‏شویم چون خیال می‏كنیم دسته دوم مردمی جنایت‏ سیما بودند یعنی آثار جنایت و خیانت از چهره‏شان هویدا بود و با نگاه به‏ قیافه‏ها و چهره‏های آنان حدس زده می‏شد كه اهل آتشند . اما اگر در آن زمان‏ می‏زیستیم و سوابق آنان را از نزدیك می‏دیدیم شاید از تردید مصون‏ نمی‏ماندیم
امروز كه دسته اول را بر حق و دسته دوم را بر باطل می‏دانیم از آن نظر است كه در اثر گذشت تاریخ و روشن شدن حقایق ، ماهیت علی و عمار را از یك طرف و زبیر و طلحه و عایشه را از طرف دیگر شناخته‏ایم و در آن میان‏ توانسته‏ایم خوب قضاوت كنیم . و یا لااقل اگر اهل تحقیق و مطالعه در تاریخ نیستیم از اول كودكی به ما این چنین تلقین شده است . اما در آن‏ روز هیچكدام از این دو عامل وجود نداشت
به هر حال این مرد محضر امیرالمؤمنین شرفیاب شد و گفت : ایمكن ان‏ یجتمع زبیر و طلحه و عائشة علی باطل ؟ آیا ممكن است طلحه و زبیر و عایشه‏ بر باطل اجتماع كنند ؟ شخصیتهائی مانند آنان از بزرگان صحابه رسول الله‏ چگونه اشتباه می‏كنند و راه باطل را می‏پیمایند آیا این ممكن است ؟ علی در جواب سخنی دارد كه دكتر طه حسین دانشمند و نویسنده مصر می‏گوید سخنی محكمتر و بالاتر از این نمی‏شود .

135
بعد از آنكه وحی خاموش گشت و ندای‏ آسمانی منقطع شد سخنی به این بزرگی شنیده نشده است ( 1 )
فرمود : « انك لملبوس علیك ، ان الحق و الباطل لا یعرفان باقدار الرجال ، اعرف الحق تعرف اهله ، و اعرف الباطل تعرف اهله » : " سرت كلاه رفته و حقیقت بر تو اشتباه شده . حق و باطل را با میزان‏ قدر و شخصیت افراد نمی‏شود شناخت . این صحیح نیست كه تو اول شخصیتهائی‏ را مقیاس قرار دهی و بعد حق و باطل را با این مقیاسها بسنجی : فلان چیز حق است چون فلان و فلان با آن موافقند و فلان چیز باطل است چون فلان و فلان‏ با آن مخالف . نه ، اشخاص نباید مقیاس حق و باطل قرار گیرند . این حق‏ و باطل است كه باید مقیاس اشخاص و شخصیت آنان باشند "
یعنی باید حقشناس و باطل شناس باشی نه اشخاص و شخصیت شناس ، افراد را - خواه شخصیتهای بزرگ و خواه شخصیتهای كوچك - با حق مقایسه كنی
اگر با آن منطبق شدند شخصیتشان را بپذیری و الا نه . این حرف نیست كه‏ آیا طلحه و زبیر و عایشه ممكن است بر باطل باشند ؟ در اینجا علی معیار حقیقت را خود حقیقت قرار داده است و روح تشیع‏ نیز جز این چیزی نیست . و در حقیقت فرقه شیعه مولود یك بینش مخصوص و اهمیت دادن به اصول اسلامی است نه به افراد و اشخاص . قهرا شیعیان اولیه مردمی منتقد و بت شكن بار آمدند

پاورقی : 1 - علی و بنوه ، ص . 40

136
علی بعد از پیغمبر جوانی سی و سه ساله است با یك اقلیتی كمتر از عدد انگشتان . در مقابلش پیرمردهای شصت ساله با اكثریتی انبوه و بسیار
منطق اكثریت این بود كه راه بزرگان و مشایخ اینست و بزرگان اشتباه‏ نمی‏كنند و ما راه آنان را می‏رویم . منطق آن اقلیت این بود كه آنچه‏ اشتباه نمی‏كند حقیقت است بزرگان باید خود را بر حقیقت تطبیق دهند
از اینجا معلوم می‏شود چقدر فراوانند افرادی كه شعارشان شعار تشیع است‏ و اما روحشان روح تشیع نیست
مسیر تشیع همانند روح آن ، تشخیص حقیقت و تعقیب آن است و از بزرگترین اثرات آن جذب و دفع است اما نه هر جذبی و هر دفعی - گفتیم‏ گاهی جذب ، جذب باطل و جنایت و جانی است و دفع ، دفع حقیقت و فضائل‏ انسانی - بلكه دفع و جذبی از سنخ جاذبه و دافعه علی ، زیرا شیعه یعنی‏ كپیه‏ای از سیرتهای علی ، شیعه نیز باید مانند علی دو نیروئی باشد
این مقدمه برای این بود كه بدانیم ممكن است مذهبی مرده باشد ولی روح‏ آن مذهب در میان مردم دیگری كه به حسب ظاهر پیرو آن مذهب نیستند بلكه‏ خود را مخالف آن مذهب می‏دانند زنده باشد . مذهب خوارج امروز مرده است‏ . یعنی دیگر امروز در روی زمین گروه قابل توجهی به نام خوارج كه عده‏ای‏ تحت همین نام از آن پیروی كنند وجود ندارد ، ولی آیا روح مذهب خارجی هم‏ مرده است ؟ آیا این روح در پیروان مذاهب دیگر حلول نكرده است ؟ آیا مثلا خدای نكرده در میان ما ، مخصوصا در میان طبقه به اصطلاح مقدس ماب ما این روح حلول نكرده است ؟

137
اینها مطلبی است كه جداگانه باید بررسی شود . ما اگر روح مذهب خارجی‏ را درست بشناسیم شاید بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم . ارزش بحث‏ درباره خوارج از همین نظر است . ما باید بدانیم علی چرا آنها را " دفع‏ " كرد ، یعنی چرا جاذبه علی آنها را نكشید و برعكس ، دافعه او آنها را دفع كرد ؟ مسلما چنانكه بعدا خواهیم دید تمام عناصر روحی كه در شخصیت خوارج و تشكیل روحیه آنها مؤثر بود از عناصری نبود كه تحت نفوذ و حكومت دافعه‏ علی قرار گیرد . بسیاری از برجستگیها و امتیازات روشن هم در روحیه آنها وجود داشت كه اگر همراه یك سلسله نقاط تاریك نمی‏بود آنها را تحت نفوذ و تأثیر جاذبه علی قرار می‏داد ، ولی جنبه‏های تاریك روحشان آنقدر زیاد نبود كه آنها را در صف دشمنان علی قرار داد

138






[ دوشنبه 26 خرداد 1393 ] [ 12:18 ق.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]