تبلیغات
*دوران تدریس و معاونت من* - خلاصه کتاب "جاذبه و دافعه حضرت علی علیه السلام"

*دوران تدریس و معاونت من*

کپی برداری از مطالب این وبلاگ، پاشیدن رنگ خدا است به زندگی دیگران؛ در رنگی کردن دیگران درنگ نکنید!

خلاصه کتاب "جاذبه و دافعه حضرت علی علیه السلام"






قانون «جذب و دفع» یک قانون عمومی است که بر سرتاسر نظام آفرینش حکومت می کند.


دو نفر تا در بینشان مشابهتی نباشد همدیگر را جذب نمی کنند و متمایل به دوستی با یکدیگر نخواهند شد.

هیچ گاه بدون جهت با یکدیگر رفیق و دوست نمی شوند، کما این که هیچ وقت بدون جهت با یکدیگر دشمن نمی شوند.

به عقیده ی بعضی ریشه ی اصلی این جذب و دفع ها نیاز و رفع نیاز است.

آن که قدرت پر کردن خلأها را دارد دیگران را به خود جذب می کند و آن که نه تنها خلئی را پر نمی کند بلکه بر خلأها می افزاید، انسان ها را از خود طرد می کند و بی تفاوت ها هم همچو سنگی در کناری.

افراد از لحاظ جاذبه و دافعه:

الف) افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه؛ یک موجود ساقط و بی اثر است. همچون گوسفندی

ب) مردمی که جاذبه دارند اما دافعه ندارند؛ تنها کسی موفق می شود دوستی طبقات مختلف و صاحبان ایده های مختلف را جلب کند که متظاهر و دروغگو باشد و با هر کسی مطابق میلش بگوید و بنمایاند.

گاندی: «محبت باید با حقیقت توأم باش.» مسلکی بودن خواه ناخواه دشمن ساز است و در حقیقت دافعه ای است که عده ای را به مبارزه بر می انگیزد و عده ای را طرد می کند.

و ما ارسلناک الّا رحمة للعالمین.

نفرستادیم تو را مگر که مهر و رحمتی باشی برای جهانیان.

ما محبتی که قرآن دستور می دهد آن نیست که با هر کسی مطابق میل و خوشایند او عمل کنیم. این نفاق و دورویی است. محبت و خیر رساندن است و احیاناً خیر رساندن ها به شکلی است که علاقه و محبت طرف را جلب نمی کند.

محبت، تنها داروی علاج بشریت نیست. اسلام، هم دین جذب و محبت است و هم دین دفع و نقمت.

در اثر گناه یک فرد و اشاعه ی آن، اجتماع یک قدم به گناه نردیک شد و این از بزرگ ترین خطرات است برای آن. پس باید گناهکار را به مقتضای اهمیت گناهش کیفر داد تا باز اجتماع به راه برگردد و عظمت گناه از دیده ها بیرون نرود.

بنابراین خود کیفر و نقمت، مهری است که نسبت به اجتماع مبذول می گردد.

ج) مردمی که دافعه دارند اما جاذبه ندارند. فاقد خصایل مثبت انسانی می باشند.

حضرت علی (ع):

ناتوان ترین مردم کسی است که از دوست یافتن ناتوان باشد و از آن ناتوان تر آن که دوستان را از دست بدهد و تنها بماند.

د) مردمی که هم جاذبه دارند و هم دافعه.

افراد با شخصیت آن هایی هستند که جاذبه و دافعه شان هر دو قوی باشد.

این جذب و دفع های سه بعدی از مختصات اولیاست، همچنان که دعوت های سه بعدی مخصوص سلسله ی پیامبران است.

صرف جاذبه و دافعه داشتن و حتی قوی بودن جاذبه و دافعه برای این که شخصیت شخص قابل ستایش باشد کافی نیست، بلکه دلیل اصل شخصیت است، و شخصیت هیچ دلیل خوبی او نیست.... تمام رهبران و لیدرهای جهان افرادی بوده اند که هم جاذبه داشته اند و هم دافعه.

علی از مردانی است که هم جاذبه دارد و هم دافعه، و جاذبه و دافعه ی او سخت نیرومند است.

دعوت هایی که در میان بشر پدید آمده، همه یکسان نبوده و شعاع تأثیر آن ها یکنواخت نیست. بعضی از دعوت ها و سیستم های فکری یک بعدی است و در یک سو پیش رفته است؛ در زمنا پیدایش اش قشر وسیعی را فراگرفته... بعد از زمان خویش دیگر بساط هستی اش برچیده شده و به دست فراموشی سپرده شده است.

و بعضی دو بعدی است. بر آن تنها در بعد مکانی نبوده است، بعد زمان را نیز فراگرفته است.

سه بعدی بودن علاوه بر بعد مکانی و زمانی، تا اعماق روح بشر ریشه دوانده و سرّ ضمیر افراد را در اختیار قرار داده و بر عمق قلب ها حکومت کرده و زمام احساس ها را در دست گرفته اند. این گونه دعوت های سه بعدی مخصوص سلسله ی پیامبران است.

بعضی از مردم فقط در زمان خودشان رهبرند و بعضی اندکی بعد از زمان خویش نیز رهبرند و به تدریج رهبری شان رو به فراموشی می رود، اما علی و معدودی از بشر همیشه هادی و رهبرند.



10. از بزرگ ترین امتیازات شیعه بر سایر مذاهب این است که پایه و زیر بنای اصلی آن محبت است.



11. حضرت علی (ع):

اگر با این شمشیرم بین مؤمن را بزنم که با من دشمن شود، هرگز دشمنی نخواهد کرد و اگر همه ی دنیا را بر سر منافق بریزم که مرا دوست بدارد هرگز مرا دوست نخواهد داشت، زیرا که این گذشته و بر زبان پیغمبر امّی جاری گشته که گفت: یا علی! مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمی دارد.

علی مقیاس و میزانی است برای سنجش فطرت ها و سرشت ها.



12. اثر عشق از لحاظ روحی در جهت عمران و آبادی روح است و از لحاظ بدنی در جهت گداختن و خرابی.



13. عشق و محبت قطع نظر از این که از چه نوعی باشد (حیوانی جنسی باشد یا حیوانی نسلی و یا انسانی) و قطع نظر از این که محبوب دارای چه صفات و مزایایی باشد (دلیر و دلاور باشد، هنرمند باشد یا عالم و یا دارای اخلاق و آداب و صفات مخصوص باشد) انسان را از خودی و خودپرستی بیرون می برد.


14. مبارزه با خودپرستی مبارزه با «محدودیت خود» است.



15. علاقه به شخص یا شئ وقتی که به اوج شدت برسد به طوری که وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد «عشق» نامیده می شود.



16. احساسات انسان انواع و مراتب دارد. برخی از مقوله ی شهوت و مخصوصاً شهوت جنسی است.



17. انسان، نوعی دیگر احساسات دارد که از لحاظ حقیقت و ماهیت با شهوت مغایر است. بهتر است نام آن را «عاطفه» و یا به تعبیر قرآن «مودّت» و «رحمت» بگذاریم.



18. در قرآن کریم رابطه ی میان زوجین را با کلمه ی «مودّت» و «رحمت» تعبیر می کند. (روم/21) اشاره به جنبه ی انسانی و فوق حیوانی زندگی زناشویی است. اشاره به این است که عامل شهوت تنها رابط طبیعی زندگی زناشویی نیست.

برتراند راسل:

کاری که منظور از آن فقط درآمد باشد نتایج مفیدی به بار نخواهد آورد.



19. حتی عشق های شهوانی ممکن است سودمند واقع گردد و آن هنگامی است که با تقوا و عفاف توأم گردد.

من عشق و کتم و عفّ و مات مات شهیداً.

آن که عاشق گردد و کتمان کند و عفاف بورزد و در همان حال بمیرد، شهید مرده است.



20. این نکته را نباید فراموش کرد که این نوع عشق با همه ی فوایدی که در شرایط خاص احیاناً به وجود می آورد قابل توصیه نیست، وادیی است بس خطرناک. از این نظر مانند مصیبت است که اگر بر کسی وارد شود و او با نیروی صبر و رضا با آن مقابله کند، مکمّل و پاک کننده ی نفس است، خام را پخته و مکدّر با مصفّا می نماید، اما مصیبت قابل توصیه نیست.



21. مصائب و بلایا نشانه ای از لطف خدا معرفی شده است.

22. تفاوتی میان عشق و مصیبت هست و آن این که عشق بیش تر از هر عامل دیگری «ضد عقل» است.


23. به قول راسل چیزی است که تمایل به آنارشی دارد.



24. آثار مفید داشتن یک مطلب است و قابل تجویز و توصیه بودن مطلب دیگر است. ایراد و اعتراض برخی مشرّعین بر برخی از حکمای اسلامی که این بحث را در الهیات مطرح کرده اند و آثار و فواید آن را بیان کرده اند ناوارد است، زیرا

این طبقه خیال کرده اند که عقیده ی آن دسته از حکما این است که این مطلب قابل تجویز و توصیه هم هست و حال آن که

نظر آن ها تنها به آثار مفیدی است که در شرایط تقوا و عفاف به بار می آورد بدون این که آن را قابل تجویز و توصیه بدانند، درست مانند مصائب و بلایا.



25. عشق در آیات بسیاری از قرآن با واژه ی «محبت» و احیاناً «وُدّ» یا «مودّت» از آن یاد شده است. این آیات در

چند قسمت قرار گرفته اند:


الف) آیاتی که در وصف مؤمنان است و از دوستی و محبت عمیق آنان نسبت به حضرت حق یا نسبت به مؤمنان سخن

گفته است: (بقره/165 و حشر/9)


ب) آیاتی که از دوستی حضرت حق نسبت به مؤمنان سخن می گوید: (بقره/222 و آل عمران/148)

ج) آیاتی که متضمن دوستی های دو طرفی و محبت های متبادل است: (آل عمران/31 و مائده/54)

همین علاقه و محبت است که ابراهیم برای ذریّه اش خواست(ابراهیم/37) و پیغمبر خاتم نیز به دستور خداوند برای

خویشانش طلب کرد.(شوری/23)


26. اساساً علاقه و محبت است که اطاعت آور است.



27. اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشقی است که انسان به حضرت حق دارد.



28. بهترین اجتماع ها آن است که با نیروی محبت اداره شود.



29. علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی است برای ثبات و ادامه ی حیات حکومت، و تا عامل محبت نباشد رهبر نمی

تواند و یا بسیار دشوار است که اجتماعی را رهبری کند و مردم را افرادی منضبط و قانونی تربیت کند ولو این که عدالت و مساوات را در آن اجتماع برقرار کند.


30. امیر المؤمنین (ع) در فرمان خویش به مالک اشتر: (نامه ی 53)

احساس مهر و محبت به مردم را و ملاطفت با آن ها را در دلت بیدار کن... از عفو و گذشت به آنان بهره ای بده همچنان که دوست داری خداوند از عفو و گذشتش تو را بهرهمند گراند.



31. قلب زمامدار بایستی کانون مهر و محبت باشد نسبت به ملت. قدرت و زور کافی نیست. عدالت هم اگر خشک اجرا شود کافی نیست، بلکه زمامدار همچون پدری مهربان باید قلباً مردم را دوست بدارد و نسبت به آنان مهر بورزد.



32. محبت مانند سیم برقی است که از وجود محبوب به محب وصل گردد و صفات محبوب را به وی منتقل سازد، و اینجاست که انتخاب محبوب اهمیت اساسی دارد.



33. اثر سوء عشق این نیست که آدمی را کودن می کند، بلکه آدمی را غافل می کند. خاصیت عشق توحّد است. عشق نه تنها عیب را می پوشاند بلکه عیب را حسن جلوه می دهد.



34. ابن عباس گفت در محضرت پیغمبر بودیم. پرسیدند: بهترین همنشینان کیست؟ حضرت فرمود:

آن کس که دیدنش شما را به یاد خدا بیندازد و گفتارش بر دانشتان بیفزاید و رفتارش شما را به یاد آخرت و قیامت بیندازد.

برای اصلاح اخلاق و تهذیب نفس انسان باید خود را از راه عقل و تدبیر اصلاح کند.

فیلسوفان اصلاح اخلاق را از فکر و حساب می خواهند.

اهل عرفان و سیر و سلوک به جای پویش راه عقل و استدلال، راه محبت و ارادت را پیشنهاد می کنند.

آن اندازه که مصاحبت نیکان و ارادت و محبت آنان در روح مؤثر افتاده است، خواندن صدها جلد کتاب اخلاقی مؤثر نبوده است.

شاگردان فلاسفه فقط متعلّم اند و فلاسفه نفوذی بالاتر از نفوذ یک معلم ندارند، اما انبیاء نفوذشان از قبیل نفوذ یک محبوب است، محبوبی که تا اعماق روح محب راه یافته است.

حادثه ی معروف تاریخی در صدر اسلام «غزوة الرَّجیع»

از جمله حقایق تاریخی اسلام که موجب اعجاب هر بیننده و محقق انسان شناس و جامعه شناس است، انقلابی است که اسلام در عرب جاهلی به وجود آورد. روی حساب عادی و با ابزار آموزش ها و پرورش های معمولی.

عشق پاکان وسیله ای است برای اصلاح و تهذیب نفس، نه این که خود هدف باشد.

عایشه:

پدرم را دیدم به صورت علی بسیار نگاه می کرد. گفتم: پدر جان! تو را می بینم که به صورت علی بسیار می نگری. گفت: دخترک! از پیغمبر خدا شنیدم که گفت: نگاه به چهره ی علی عبادت است.

ابن حجر از عایشه روایت می کند که پیغمبر گفت:

بهترین برادران من علی است و بهترین عموهای من حمزه است و یاد علی و سخن از او عبادت است.

جاذبه و محبت در درجات بالا «عشق» نامیده می شود.

علی محبوب دل ها و معشوق انسان هاست. ملاک دوستی او جسم نیست. زیرا جسم او اکنون در بین ما نیست.

علی از آن نظر محبوب است که پیوند الهی دارد. دل های ما به طور ناخودآگاه در اعماق خویش با حق سر و سرّ و پیوستگی دارد.

علی در راه خدا از کسی ملاحظه نداشت بلکه اگر به کسی عنایت می ورزید و از کسی ملاحظه می کرد به خاطر خدا بود. قهراً این حالت دشمن ساز است و روح های پر طمع و پر آرزو را رنجیده می کند و به درد می آورد.

علی در دوران خلافتش سه دسته را از خود طرد کرد و با آنان به پیکار برخاست: اصحاب جمل که خود آنان را «ناکثین» نامید و اصحاب صفّین که آن ها را «قاسطین» خواند و اصحاب نهروان یعنی خوارج که خود آن ها را «مارقین» می خواند.

ناکثین از لحاظ روحیه، پول پرستان بودند، صاحبان مطامع و طرفدار تبعیض. سخنان او درباره ی عدل و مساوات بیش تر متوجه این جمعیت است.

روح قاسطین روح سیاست و تقلّب و نفاق بود.

مارقین روحشان روح عصبیت های ناروا و خشکه مقدسی ها و جهالت های خطرناک بود. علی نسبت به همه ی این ها دافعه ای نیرومند و حالتی آشتی ناپذیر داشت.

خوارج یعنی شورشیان. این واژه از «خروج» به معنای سرکشی و طغیان گرفته شده است. پیدایش آنان در جریان حکمیت است. این جمعیت را از آن نظر «خوارج» گفتند که از فرمان علی تمرّد کردند و علیه او شوریدند.

کاغذ و کتابت احترامش به خاطر معنی و محتواست. امروز جنگ به خاطر محتوای قرآن است. این ها کاغذ را وسیله قرار داده اند تا معنی و محتوای قرآن را از بین ببرند.

نمی فهمیدند اشتباه در کجا بوده است. نمی گفتند خطای ما در این بود که تسلیم نیرنگ معاویه و عمروعاص شدیم و جنگ را متوقف کردیم، و هم نمی گفتند که پس از قرار حکمیت، در انتخاب «داور» خطا کردیم که ابوموسی را حریف عمروعاص قرار دادیم، بلکه می گفتند: این که دو نفر انسان را در دین خدا حکم و داور قرار دادیم خلاف شرع و کفر بود، حاکم منحصراً خداست نه انسان ها.

وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر قبل از هر چیز دو شرط اساسی دارد: یکی بصیرت در دین و دیگری بصیرت در عمل.

بصیرت در عمل لازمه ی دو شرطی است که در فقه از آن ها به «احتمال تأثیر» و «عدم ترتّب مفسده» تعبیر شده است.

آدمی که بصیرت در عمل را فاقد است نمی تواند پیش بینی کند که آیا اثری بر این کار مترتب هست یا نیست و آیا مفسده ی بالاتری را در بر دارد یا ندارد؟

تشخیص مصلحت بر عهده ی خود عاملان اجراست.

این شرط که اعمال بصیرت در امر به معروف و نهی از منکر واجب است، مورد اتفاق جمیع فرق اسلامی است به استثنای خوارج.

ریشه ی اصلی خارجی گری را چند چیز تشکیل می داد:

الف) تکفیر علی و عثمان و معاویه و اصحاب جمل و اصحاب تحیکم

ب) تکفیر کسانی که قائل به کفر علی و عثمان و دیگران نباشند

ج) وجوب بلاشرط شورش بر والی و امام ستمگر.



61. خوارج با روح فرهنگ اسلامی آشنا نبودند ولی شجاع بودند.



62. در دوره های بعد، جمود و جهالت و تنسُّک و مقدس مآبی و تنگ نظری آن ها برای دیگران باقی ماند اما شجاعت و شهامت و فداکاری از میان رفت. شمشیر پولادین را به کنار گذاشتند. با شمشیر زبان به جان صاحبان فضیلت افتادند.



63. امیرالمؤمنین از دو نظر بر آنان عیب می گیرد. اول این که گناه را به غیر مقصر نیز تعمیم داده اند و او را به مؤاخذه گرفته اند. ارتکاب گناه را موجب کفر و خروج اسلام دانسته یعنی دایره ی اسلام را محدود گرفته اند که هر که پا از حدود برخی مقررات بیرون گذاشت از اسلامی بیرون رفته است.

پیکار علی با خوارج ، پیکار با این طرز اندیشه و فکر است نه پیکار با افراد. زیرا اگر افراد این چنین نمی کردند علی نیز این چنین با آن ها رفتار نمی کرد؛



64. درک ساده ی چیزی را «تفقه» در آن نمی گویند بلکه «تفقه» درک با اعمال نظر و بصیرت است.


65. خوارج درست در مقابل این طرز تعلیم قرآنی که می خواست فقه اسلامی برای همیشه متحرک و زنده بماند، جمود و رکود را آغاز کردند، معارف اسلامی را مرده و ساکن درک کردند و شکل و صورت ها را نیز به داخل اسلام کشاندند. اسلام هرگز به شکل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است. به این وسیله از هر گونه تصادمی با توسعه ی تمدن و فرهنگ پرهیز کرده است. از طرفی اصول را ثابت و پایدار گرفته و از طرفی آن را از شکل ها جدا کرده است.

حضرت علی (ع):

.... حضرت منبر رفت و خطبه خواند و گفت: هر کس که خیال می کند من از تحکیم برگشته ام دروغ می گوید و هر کس که آن را گمراهی شمرد، خود گمراه تر است.



66. فرق مختلف و دسته ها هرچند در چهارچوب شعار ها از یکدیگر دورند، اما گاهی روح یک مذهب در یک فرقه ی دیگر حلول می کند و آن فرقه در عین این که با آن مذهب مخالف است روح و معنای آن را پذیرفته است.



67. وقتی که روح فرقه ها و حوادث تاریخی اول آن ها را شناختیم بهتر می توانیم قضاوت کنیم که در قرون بعد چه عقایدی از فرقه ای به فرقه ی دیگر رسیده و در عین حفظ شعارها و چهارچوب نام ها، روح آن ها را پذیرفته اند.



68. هر چه معتزله برای اندیشه قیمت قائل بودند، خوارج قیمت را تنها برای ظواهر می پنداشتند. اشاعره، معتزله را اصحاب بدعت می شمردند. مکتب اخباری گری نیز یک مکتب فقهی شیعی است و در قرن های یازدهم و دوازدهم هجری به اوج قدرت رسید. عقل را به کلی تعطیل کردند و در مقام استخراج احکام اسلامی از متون آن، درک عقل از ارزش و حجیت انداختند و پیروی از آن را حرام دانستند و در تألیفات خویش بر اصولیین (طرفداران مکتب دیگر فقهی شیعی) سخت تاختند و می گفتند فقط کتاب و سنت حجت اند. البته حجیت کتاب را نیز از راه تفسیر سنت و حدیث می گفتند و در حقیقت قرآن را نیز از حجیت انداختند و فقط ظاهر حدیث را قابل پیروی می دانستند.



69. خوارج در اثر این کوته نظری، سایر مسلمانان را عملاً مسلمان نمی دانستند، ذبیحه ی آن ها را حلال نمی شمردند، خونشان را مباح می دانستند، با آن ها ازدواج نمی کردند.



70. عناصر ضد اسلامی نیروی خود اسلام را علیه اسلام به کار انداخته اند.{ سیاست قرآن بر نیزه کردن}



71. رسول اکرم (ص) فرمود:

من از هجوم فقر و تنگدستی بر امت خود بیمناک نیستم. آن چه از آن بر امتم بیمناکم کج اندیشی است. آن چه فقر فکری بر امتم وارد می کند، فقر اقتصادی وارد نمی کند.



72. قرآن آن گاه راهنما و هادی است که مورد تدبر صحیح واقع شود. سودجویان و یا نادانان گاهی قرآن را می خوانند و احتمال باطل را دنبال می کنند. آن ها کلمه ی حق را می گویند و از آن باطل را اراده می کنند.



73. قرآن نباید هم وارد جزئیات بشود. قرآن آمده است تا جاوادنه بماند. پس باید اصول و کلیات را روشن کند تا در هر عنصری باطلی رو در روی حق قرار می گیرد، مردم با معیار آن کلیات عمل کنند.



74. حضرت علی (ع) فرمود:

هرگز حق را نخواهید شناخت و به راه راست پی نخواهید برد مگر آن کس که راه راست را رها کرده بشناسید.



75. یعنی شناخت اصول و کلیات به تنهایی فایده ندارد تا تطبیق به مصداق و جزئی نشود.



76. در قرآن، ظلم و ظالم و عدل و حق آمده است اما باید دید مصداق آن ها کدام است. ظلمی را حق، و حقی را ظلم تشخیص ندهیم و بعد به موجب همین کلیات و به حکم قرآن (به خیال خودمان) سر عدالت و حق را نبریم.



77. مشکل ترین مبارزه ها مبارزه با نفاق است که مبارزه با زیرکی هایی است که احمق ها را وسیله قرار می دهند.



78. نفاق دو رو د ارد: یک رو ظاهر که اسلام است و مسلمانی و یک رو باطن که کفر است و شیطنت، و درک آن برای توده ها و مردم عادی بسیار دشوار و گاهی غیر ممکن است و لذا مبارزه با نفاق ها غالباً به شکست برخورده است زیرا توده ها شعاع درکشان از سرحد ظاهر نمی گذرد و نهفته را روشن نمی سازد و آن قدر برد ندارد که تا اعماق باطن ها نفوذ کند.



79. در طول تاریخ اسلامی می بینیم هر وقت مصلحی به خاطر مردم و اصلاح وضع اجتماعی و دینی آنان قیام کرده است و منافع سودجویان و بی داد گران به مخاطره افتاده است، آن ها بلافاصله لباس قدس پوشیده اند و به تقوا و دین تظاهر کرده اند.



80. امیر المؤمنین (ع) در نامه ای که برای محمد بن ابی بکر نوشت می گوید:

پیغمبر به من گفت: من بر امتم از مؤمن و مشرک نمی ترم، زیرا مؤمن را خداوند به سبب ایمانش باز می دارد و مشرک را به خاطر شرکش خوار می کند، و لکن بر شما از هر منافق دلِ دانا زبان می ترسم که آن چه را می پسندید می گوید و آن چه را ناشایسته می دانید می کند.



81. باید توجه داشت که هر اندازه احمق زیاد باشد، بازار نفاق داغ تر است. مبارزه با احمق و حماقت، مبارزه با نفاق نیز هست زیرا احمق ابزار دست منافق است.



82. داستان خوارج این حقیقت را به ما می آموزد که در هر نهضتی اول باید سپرها را نابود کرد و با حماقت ها جنگید همچنان که علی پس از جریان تحکیم، اول به خوارج پرداخت و سپس خواست تا باز به سراغ معاویه رود.



83. معمولاً در زیارت های علی و سایر اظهار ادب ها مدعی می شویم که ما دوستِ دوست تو و دشمنِ دشمن تو هستیم. تعبیر دیگر این جمله این است که ما به سوی آن نقطه می رویم که در جوّ جاذبی تو قرار دارد و تو جذب می کنی و از آن نقاط دوری می گزینیم که تو آن ها را دفع می کنی.



84. علی (ع) دو طبقه را سخت دفع کرده است:

الف) منافقان زیرک

ب) زاهدان احمق

همین دو درس برای مدعیان تشیع او کافی است که چشم باز کنند و فریب منافقان را نخورند، تیزبین باشند و ظاهر بینی را رها نمایند، که جامعه ی تشیع در حال حاضر سخت به این دو درد مبتلاست.


[ جمعه 23 خرداد 1393 ] [ 05:56 ب.ظ ] [ مریم آقاجانی پور ]

[ نظرات() ]